برچسب: هنر نگریستن

دید عکاسانه در زندگی چگونه معنا پیدا می‌کند؟

 

Alan Schaller-firstrole.ir

 

وقتی این عکس از Alan Schaller را برای اولین بار دیدم، در همان چند ثانیه اول نگاهم با آن به طرز عجیبی گره خورد. برایم بسیار پرسش برانگیز و جالب توجه بود که چطور عکاس توانسته این صحنه را ببیند؟ آیا عکس را ابتدا افقی گرفته و بعد زمان ویرایش تصمیم گرفته قاب را بچرخاند یا نه، در همان لحظه‌ٔ عکاسی، صحنه را اینگونه دیده است یا اصلاً چنین صحنه‌ای را در ذهنش ساخته و پرداخته است؟

به نظر می‌رسد عکس دارای چیدمان است و صحنه پردازی شده است. به این معنی که عکس لحظه‌ای نیست. به همین دلیل فکر می‌کنم چنین قابی در ابتدا در ذهن عکاس شکل گرفته است.

شخصاً به عنوان یک تعریف عکاس را کسی می‌دانم که توانایی و مهارت دیدن را داراست. وقتی یک عکاس وارد صحنه‌ای می‌شود، از زاویه‌ای به موضوعات نگاه می‌کند که دیگران کمتر به آن می‌پردازند. او توانایی دیدن جزییات، تقارن‌ها و تناسب‌ها را دارد و می‌تواند آن‌ها را به شیوه‌ای هنرمندانه در یک قاب به کار ببرد. او می‌تواند افکار، عقاید و دغدغه‌های ذهنی‌اش را در سوژ‌ه ها، رنگ‌ها، خطوط و سایر المان های هنری پنهان کند.

به همین دلیل است گاهی که با یک عکس بی‌نظیر از صحنه‌ای که خودمان هم در آن حضور داشته‌ایم روبرو می‌شویم، شگفت زده می‌شویم. عکاس چگونه توانسته صحنه را این گونه ببیند؟ تعجب می‌کنیم که چطور ما ندیدیم؟ پنداری ما در آن مکان حضور نداشتیم یا ممکن است که افسوس بخوریم که چرا بیشتر دقت نکردیم. حالا انگار مفاهیم و معانی متفاوتی هم بوده که از چشم ما دورمانده و ما بیشتر به عکس می‌نگریم و بیشتر می‌کاویم.

برای مثال اگر بخواهیم در مورد همین عکس صحبت کنیم، ما ساحل دریا را این گونه نمی‌بینیم. حتی در فیلم‌ها هم دریا همیشه افقی بوده، اگر کسی هم آفتاب می‌گرفته یا اگر جنازه‌ای به ساحل آورده می‌شده، همیشه افقی بوده است. در نهایت که خیلی بخواهیم به دریا و زیبایی‌هایش دقت کنیم، با گوش‌ماهی‌های کنار ساحل بازی می‌کنیم و به وقت غروب رنگ‌های تند و آتشین را ثبت می‌کنیم.. اما در اینجا عکاس با تغییر قاب جاذبه را به عکس‌ اضافه کرده است. آدم حدس می‌زند زن و مرد درون عکس مأیوسانه می‌خواهند تسلیم جاذبهٔ دریا شوند. و یا شاید هم برعکس. زن و مرد با تمام توان خود به زمین چسبیدند تا دریا آن‌ها را نبلعد. دو مفهوم متضاد که در یک عکس در هم تنیده شده‌اند.

****

این چند روز درگیر موضوعی در ذهنم بودم که با تعریفی که از یک عکاس ذکر کردم بی‌ارتباط نیست. معمولاً ما آدم‌ها وقتی با یک مشکل روبرو می‌شویم، راه حل های مشابهی داریم. راه حل‌هایی که به دو یا سه گزینه بیشتر محدود نمی‌شوند. و معمولاً در بیشتر اوقات این گزینه‌ها ناکارآمد هستند. در جست‌و‌جوی گزینه‌های بیشتر هستیم اما چیزی نمی‌یابیم.

فکر می‌کنم بیشتر اوقات گزینه‌ هست و ما نمی‌بینیم. حالا یا مسأله را درست تعریف نکردیم یا شرایط را درست نسنجیدیم یا در زندان ذهنی‌مان محصور شدیم و مدت زیادی است که مرزهای آن را توسعه ندادیم. برای خود من به شخصه در بیشتر موارد ثابت شده وقتی که با خودم می‌گویم هیچ راه دیگری نیست و یا اینکه همه را امتحان کردم یا هرکدام از راه‌ها یک مشکل درون خودش دارد، قطعاً راه دیگری هست و به چشم من نیامده است.

این است که خیلی وقت‌ها که خودمان را در یک دایره محدود می‌دانیم، درواقع این دایره ذهنی ماست که محدود شده نه واقعیتی که بیرون در جریان است. بنابراین فکر می‌کنم مهارت حل مسأله ارتباط زیادی با دیدن دارد. چه آن زمانی که با مشکل مواجه می‌شویم بتوانیم آن را دقیق تعریف کنیم و چه زمانی که در جست‌وجوی‌ راه حل‌ها هستیم و سعی کنیم از میان انبوه مسائلی که در هم تنیده شده‌اند و به شکل کلاف آشفته‌ای درآمدند راه مناسبی را تشخیص دهیم. البته شاید ایده‌آل گونه به نظر برسد اما فکر می کنم، اگر در نهایت نتوانیم به یک راه حل خارق‌العاده دست پیدا کنیم می‌توانیم در تلاش برای یادگیری این مدل ذهنی باشیم.

دید عکاسانه که یک عکاس به مرور و با صبر و پشتکار می تواند به آن دست پیدا کند، همان چیزی است که در زندگی روزمره به هنگام روبرویی با مشکلات باید کسب کنیم. توانایی دیدن اولین اصل خلاقیت است. و ما در هر جایگاهی که باشیم نیازمند آن خواهیم بود.

****

به یاد آقای راسل کرو با آن بازی هنرمندانه‌اش در نقش جان نَش در فیلم ذهن زیبا (Beautiful Mind)، که مسحور حرکت کبوترها روی چمن میشد یا صحنه‌هایی که غرق در محاسباتش روی پنجره کتابخانه بود و مدام مردمک چشمش روی اعداد می‌دوید و در ذهن‌اش راه حل می‌جست.

 

وجهِ دوست‌نداشتنی عکاسی؛ تسخیر پایان‌ناپذیر جهان با دوربین

 

وجه دوست‌نداشتنی عکاسی؛ تسخیر پایان‌ناپذیر جهان با دوربین- نقش اول

 

مدتیست که عکس نمی‌گیرم یا اگر عکس بگیرم آن را به اشتراک نمی‌گذارم. این اتفاق دلایل زیادی دارد اما یکی از مهمترین‌شان این است که عکس گرفتن و فشردن شاتر راضی‌ام نمی‌کند. درواقع انتظارم از خودم بیشتر از آن چیزی است که این روزها در خودم می‌بینم.

شاید این پرسش که عکاسی واقعا یک هنر است یا نه امروز دیگر جایگاهی نداشته باشد. همه می‌دانیم که عکاسی یکی از شاخه‌های هنری است اما مشکل آن جاست که بسیاری از افرادی که خودآموز و یا با رفتن به کارگاه‌های عکاسی و خریدن تجهیزات وارد این شاخه از هنر می‌شوند به عکاسی به عنوان یک هنر نگاه نمی‌کنند.

در بسیاری از کلاس‌ها، کارگاه‌ها، کورس‌های عکاسی که در وب به وفور یافت می‌شود، چیزی از جنس تکنیک و قاعده به شخص می‌آموزند، حال آن‌که اگر به عکاسی بخواهیم به عنوان یک شاخهٔ هنری نگاه کنیم اولین شرط دید و نگاه هنرمندانه است.

در سخنرانی‌ای که از سوزان سونتاگ در شمارهٔ چهلم مجلهٔ حرفه هنرمند خواندم، آمده بود: مسئله‌ای که الان پیش روست این نیست که عکاسی هنر است یا نه، بلکه پرسش واقعی این است که اگر عکاسی هنر است و از نظر اجتماعی و جامعه شناختی پذیرفته شده است، آیا هنری شبیه سایر هنر‌هاست؟

به نظرم پرسش جالبی را سونتاگ مطرح کرده، این مشکل اساساً در ذات عکاسی نهفته است. دوربین در ابتدا به عنوان ابزاری برای ثبت واقعیات در نظر گرفته می‌شد و بعدها عکاسی وجه هنری خودش را بازیافت. فکر می‌کنم چنین سِیری برای هر کسی که تصمیم می‌گیرد به طور حرفه‌ای وارد عکاسی شود پیش می‌آید. در ابتدا شخص علاقه مند به ثبت روزمره است، حال با قرار دادن سوژه‌ها و موضوع در خطوط تقارن و یا ایجاد پرسپکتیو تصویری که نهایتاً ثبت می‌کند را رنگ و لعابی می‌بخشد، اما آیا هنر به چنین قواعدی محدود می‌شود؟ بدون شک خیر.

در تعریفی که برای هنر به طور عام می‌آید، گفته می شود هنرمند کسی است که آن چیزی که در درونش جریان دارد و به جز خودش کسی از آن آگاه نیست را به منصهٔ ظهور می‌رساند. حال آن‌که قطعاً چند قاعده و تکنیک در چنین ظرف بزرگی با نامِ هنر گم می‌شود.

عکاسی عمیقاَ با تکنولوژی گره خورده است و همین است که سبب بروز چنین تناقض‌هایی می‌شود. برای سایر هنرها اینگونه نیست یا به این شدت نیست.

برای مثال تعداد عکس‌هایی که یک شخص می‌تواند در یک روز ثبت کند بی‌شمار است، در حالی‌که در مورد نقاشی این‌گونه نیست. نقاش برای خلق یک اثر باید به درونی‌ترین و عمیق‌ترین قسمت وجودش سرک بکشد و خلق کند. اصولا خلق و آفرینش از درون فرد می جوشد اما برای عکاسی شما می‌توانید به راحتی با آن چیزی که بیرون و در جهان جریان دارد و دیده می‌شود یک عکس بسازید.

درواقع مسئله‌ای که این روزها مرا درگیر خودش کرده است همین وجه دوست‌نداشتنی عکاسی است. وجه‌ای که به فرد اجازه می‌دهد بدون مرز جهان را با یک دوربین به تسخیر خویش در بیاورد. وجه‌ای که امروزه اینستاگرام گواهِ آن است. در چند ثانیه عکس بگیر و به اشتراک بگذار. عکس تبدیل به کالایی می‌شود که اطلاعاتی از یک بخش از زمان و مکان در اختیار دیگران قرار می‌دهد و در واقع عکس‌ها بیشتر به یک منبع اطلاعاتی و یک منبع مصرفی تبدیل شده‌‌اند. یک نوع مصرف گرایی که از تکنولوژی و سرعت نشئت گرفته و مسیری است که پیش می‌رود.

نمی‌خواهم بحثی در مورد بد بودن یا خوب بودن تکنولوژی داشته باشم، به قول سونتاگ «عکاسی فرم هنری‌ای است که با تکنولوژی گره خورده» و انتظار چنین اتفاقی را هم می‌شد داشت.

در همین شماره از حرفه هنرمند و در همین سخنرانی و مصاحبه‌ای که در ادامه‌ آمده است، سوزان سونتاگ اشاره می‌کند که هنری کارتیه برسون در اواخر عمرش تصمیم گرفته بود بیشتر به نقاشی روی بیاورد و دلیلش را این گونه عنوان کرده که در طول زندگی اش با عکاسی «سریع دیدن» را پرورش داده و حال می‌خواهد آهسته دیدن را تجربه کند.

شاید اکنون این‌گونه فکر کنیم که برای آن‌که به عنوان یک هنر به عکاسی نگاه کنیم، لازم است وارد شاخه های سورئالیستی و فاین‌آرت شویم اما هنرمندانه دیدن محدود به یک شاخه خاص در عکاسی نمی‌شود. اصلِ اول عکاسی به عنوان یک هنر بصری، هنرمندانه دیدن است. و یک عکاس در جایگاه یک هنرمند در ابتدا باید هنرمندانه دیدن را یاد بگیرد.

البته من با سواد ناچیزی که دارم فکر می‌کنم که هنر چیزی نیست که بخواهیم به دیگری یاد بدهیم، چراکه هنر از درون هنرمند می‌جوشد و در واقع تجربه منحصر به فرد هنرمند است، اما قطعاَ کتاب‌ها و مطالعات افراد می‌تواند اثربخش باشد.

این روزها باید بیشتر درگیر مطالعه باشم و سواد بصری‌ام را افزایش دهم.

پینوشت: عکسی که در ابتدا می‌بینید را ادوارد واتسون از یک فلفل دلمه گرفته است.

 

مطلب مرتبط:  چرا اینستاگرام را دوست ندارم؟

دید خلاقانه در عکاسی

فکر می کنم کمتر کسی است که وارد دنیای عکاسی شده باشد اما نام برایان پترسون را نشنیده باشد. برایان پترسون عکاس خوش نام و آوازه ایست که بیش از ۳۵ سال در این زمینه فعالیت می کند. او علاوه بر کسب جوایز متعدد و کار با شرکت های معتبر و چاپ آثارش در مجلات مشهور، کتاب های پرفروشی نیز منتشر کرده است که اکثر کتاب های وی به زبان های متعدد ترجمه شده اند.

برایان پترسون اکنون ورک شاپ های زیادی در جهان برگزار می کند(+) و همچنین او موسس مدرسه مجازی عکاسی است که در آن به همراه گروهی از دوستانش کلاس های متفاوتی در زمینه عکاسی و فتوشاپ برگزار می کند.(+)

به بهانه معرفی این عکاس می خواهم در این قسمت از سری مطالب نگاه عکاسان کتاب دید خلاقانه در عکاسی ِ او را که به تازگی مطالعه کردم معرفی کنم.(+)

این کتاب که نشر پشوتن آن را منتشر کرده و مترجم آن محمدرضا شهبازی است، به نظر من از بهترین مراجع برای یک عکاس مبتدیست. در مقدمه این کتاب برایان پترسون به بزرگترین مشکلی که یک عکاس با آن روبروست یعنی “ناتوانی در دیدن” اشاره می کند و سپس ترکیب بندی را در رتبه دوم توانمندی های لازم برای یک عکاس قرار می دهد.

همچنین وی معتقد است که بهترین لنزها و کاربردی ترین برنامه های ویرایش عکس تاثیر اندکی بر عنصر خلاقیت دارند: «خلاقیت عنصر حیاتی است که می تواند یک عکس معمولی را از یک عکس خارق العاده متمایز کند»

او در این کتاب تمام روش های محافظه کارانه که یک عکاس مبتدی با آن روبروست را به چالش می کشد. معتقد است عکاس باید دید لنزهایش را کشف کند و در این راه جسارت به خرج بدهد. برای مثال میگوید «اگر فکر دراز کشیدن روی پیاده رو برایتان ناراحت کننده است چگونه خواهید توانست نمای یک پیاده روی شلوغ را به تصویر بکشید؟»

این مشکل از نظر او در روند عکاسی یک جایی سر بیرون می آورد و جلوی عکاس را می گیرد. شاید حتی سبب شود که عکاس حرفه اش را کنار بگذارد. اما تمرین و جسارت دو مولفه ای است که می تواند به عکاس در این مسیر کمک کند.

درواقع به طور کلی شما با یک کتاب که درباره تکنیک های عکاسی یا تکنیک های خلاقیت صحبت کند مواجه نمی شوید. همانطور که خود برایان پترسون تاکید دارد در این حرفه هیچ دستورالعمل و فرمولی وجود ندارد و همه چیز به مشاهده و فکر مربوط است.

در این کتاب برایان پترسون از تجربه های خودش در این زمینه صحبت می کند، بر عنصر داستان گویی در عکاسی تاکید می کند، اجزا دیزاین را معرفی می کند، به ترکیب بندی های مشهور اشاره می کند، از جادوی نور صحبت می کند و در تمام این مباحث تمرین هایی را برای کشف نقطه دیدهای متمایز به شما پینهاد می کند با این حال او در هر قسمت تاکید دارد شما می توانید شما می توانید قواعدی که او به کار بردم را بشکنید. تنها نکته پر اهمیت در دید خلاقانه، جسارت و تمرین شماست.

در این کتاب برای هر مبحث و هر نکته ای که از آن صحبت می شود چند عکس به عنوان نمونه همراه با مشخصات لنز آورده شده است که همین امر کمک شایان توجه ای به درک بهتر مفاهیم می کند.

در پایان کتاب او بار دیگر توصیه طلایی اش را برای خوانندگان کتابش بازگو می کند تا اهمیت آن را بیشتر جلوه دهد:

 «دنیا را از نقاط برتر جدیدی نگاه کنید»

در ادامه چند عکس از کارهای او و لینک های مفید را می گذارم:

وبسایت برایان پترسون

اینستاگرام برایان پترسون

School of Photography

مشاهده گر با حوصله

دوربین ابزاری است که به افراد یاد می دهد چگونه بدون دوربین ببینند.

دوروتی لانگ

همانطور که قبلا اشاره کرده بودم،(+) نخستین درسی که لازم است یک عکاس قبل از یادگیری تکنیک ها و ترفندها بیاموزد، هنر نگریستن و به عبارتی مهارت مشاهده کردن است. بعد از طرح این مساله اولین سوالی که احتمالا به ذهن می رسد اینست: چگونه خوب ببینیم یا چگونه این مهارت را در خودمان تقویت کنیم؟

برایان پترسون از عکاسان برجسته جهان در کتاب دید خلاقانه در عکاسی می گوید قبل از ظهور  دوربین دیجیتال او باید برای ثبت عکس ها و نتیجه نهایی کارهایش تقریبا ۲۴ ساعت صبر می کرد. این انتظار کشیدن این درس را به او داد که برای مشاهده کردن و عکس گرفتن وقت بسیاری بگذارد. سوژه را از زوایای متفاوت نگاه کند، گاهی به پس زمینه عنصری اضافه یا کم کند تا در نهایت کمترین اشکال را در عکس هایش داشته باشد.

او اشاره می کند امروزه ظهور دوربین های دیجیتال در عرصه عکاسی و همچنین نرم افزارهای ویرایشی قدرتمند مانند فتوشاپ، عکاسان را بی حوصله تر کرده است. آن ها ترجیح می دهند یک ترکیب بندی معمولی ثبت کنند و در نهایت با فتوشاپ عناصر را کم یا اضافه کنند و مشکلات عکس را بپوشانند.

به اعتقاد من بیحوصلگی از جمله عواملی است که سبب ضعف مهارت مشاهده در عکاسی می شود. به بیان دیگر عکاس بیش از آنکه بر چشمان و ذهن خودش اتکا کند، به ابزار های ویرایشی و تجهیزات وابسته می شود. به طوری که اگر ابزارهای ویرایشی و تجهیزات دیجیتال را از او بگیریم قادر به خلق یک عکس با ترکیب بندی مناسب نخواهد بود.

همانطور که در مطالب قبلی اشاره کردم هنر نگریستن تنها به محدود به عکاسی نیست. در زندگی، در لابلای روزمرگی ها هم می توان با خوب دیدن لذت مضاعفی را تجربه کرد. یک مشاهده گر حرفه ای در زندگی هم حوصله به خرج می دهد. از کنار اتفاقات به ظاهر بی اهمیت به راحتی نمی گذرد و سعی می کند آن ها را با زاویه دیدِ متفاوتی بنگرد.

از تازه ترین مثال ها در این زمینه می توان به مطلب اخیر محمدرضا شعبانعلی اشاره کرد. او تقریبا یکی دو ساعت از صبح یک روز خردادماه را با کلاغ ها گذرانده و به دقت زندگی آن ها را مشاهده کرده است. مطلب او این نکته را برای من یادآوری می کند که برای تقویت مهارت مشاهده نیاز به حضور در طبیعت مسحورکننده نداریم، از لابلای همین روزمرگی ها هم می توان با دقت نظر بیشتری محیط اطرافمان را کاوید و رمز و راز های طبیعت را کشف کرد.

به نظر من در هر حرفه و سطحی که باشیم، مهارت مشاهده جز نخستین مهارت هاییست که باید مورد توجه قرار بگیرد. چه اینکه در کودکی هم با دیدن توانستیم دنیای اطرافمان را بازشناسیم و آن را تجربه کنیم و این مهارتی است که تا پایان عمر نیازمند توجه و پیشرفت خواهد بود.