برچسب: نقد عکس

برای درک عکس به چه اطلاعاتی نیاز داریم؟

 

برای-درک-عکس-چه-اطلاعاتی-لازم-است

 

پیش‌نوشت:  این نوشته در ادامهٔ مباحثی‌ست که تصمیم گرفته بودم از کتاب نقد عکس تری بَرِت از انتشارات مرکز درمورد فهم عکس بنویسم. قسمت‌های قبلی را می‌توانید از اینجا بخوانید.

احتمالاً برای شما هم بارها پیش‌ آمده که معنای یک عکس را با مشاهدهٔ آن به سادگی متوجه نشوید یا پس از شنیدن توضیحاتی دربارهٔ‌ آن نگاهی کاملاً متفاوت با آنچه که قبلاً داشته‌اید به دست بیاورید.

از آن‌ جایی که عکس، گزینش یک تکه‌ای از مکان و زمان، آن‌ هم به انتخاب عکاس است، بنابراین اگر اطلاعات بیشتری دربارهٔ عکس نداشته باشیم ممکن است در وهلهٔ اول عکس را به گونه‌ای دیگر تفسیر کنیم. اینجاست که کسب اطلاعاتی علاوه بر آنچه که در عکس مشهود است می‌تواند به ما در درک صحیح از آن یاری برساند.

برای مثال عکس زیر از نیوشا توکلیان را در نگاه اول یک جمع دوستانه و دخترانه را نمایش می‌دهد که برخی از آنها یونیفرم جنگ بر تن دارند و دست یکی از آنها شکسته است. خنده‌های دختران گویا نشان از سرخوشی آنها دارد. این عکس به تنهایی حرف زیادی برای گفتن ندارد. اما وقتی بدانیم که نیوشا توکلیان یک عکاس خبری و مستندنگار است و این عکس‌ها را از جنگ کوبانی گرفته و اگر عکس های دیگر او را ببینیم که در آن‌ها دختران در حال تمرین های رزمی و آمادگی برای جنگ هستند، احتمالاً نظر دیگری دربارهٔ این عکس خواهیم داشت.

حالا این عکس‌ برای ما حرف‌های بیشتری دارد، شاید از دیدن آن غمگین شویم. چون می دانیم دخترانی هستند که به جای پرداختن به کار، تحصیل و زندگی روزانهٔ خود باید در میدان جنگ حاضر شوند و از کشورشان دفاع کنند. آن لحظه‌ای که عکاس انتخاب کرده و سرخوشی چند دختر را در جمعی نشان داده همیشگی نیست و تنها لمحه‌ای کوتاه بوده میان هزاران لحظهٔ سخت و تلخ که سرنوشت دختران آن سرزمین را به چنگ آورده است.

 

نیوشا-توکلیان-درک-عکس

 

دانستن اطلاعاتی در مورد عکاس، سبک کاری او، مفروضات تاریخی در مورد دوره‌ای که در آن می‌زیسته، فرهنگ جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، نوع دوربینی که از آن استفاده می‌کند، اطلاعات مربوط به صحنه در زمانی که عکس گرفته شده و … می‌تواند درک ما را از عکس غنا ببخشد.

البته واضح است کسی که با هنر و تاریخ هنر آشنایی چندانی ندارد نمی‌تواند چنین اطلاعات منسجمی دربارهٔ عکس‌ها داشته باشد، بنابراین کسب و شرح آنها وظیفهٔ شخصی‌ست که با هنر زندگی می‌کند و نه تنها با عکاسان بلکه با هنرمندان در زمینه‌های هنری دیگر آشناست. شخصی که او را منتقد هنری می‌نامند.

نکتهٔ قابل ذکر دیگر آنست که یک منتقد هنری از آنجا که با هنر زندگی می‌کند می‌تواند آثار هنرمندان را با یکدیگر مقایسه کند و تداعی‌هایی که یک هنرمند در خلق اثرش از آن‌ها بهره گرفته را آشکار کند. آشنایی با آثار هنری به منتقد کمک می‌کند که نقش روشن‌گرانه‌تری ایفا کند و بر بینش مخاطب بیافزاید. به هر حال «خلاقیت عکاسان از نظر اجتماعی و زیبایی شناختی در فضای تهی تحقق نمی‌یابد»، آنان از سایر هنرمندان، مردم، فرهنگ، تاریخ و زمانه‌ای که در ٖآن زندگی می‌کنند نیز تأثیر می‌پذیرند. در نتیجه یک منتقد نگاه جامع‌تری به عکس دارد و می‌تواند آن را به مخاطب انتقال دهد.

عکس‌ها در کجا و چگونه به نمایش گذاشته می‌شوند؟

شاید طرح این مسأله بی‌اهمیت به نظر برسد اما برخلاف ظاهر، بسیار مهم و حیاتی است. محل ارائه عکس می‌تواند معنای آن را تأویل کند. این که عکسی در یک کتاب چاپ شود باشد یا در دیوار نمایشگاهی آویخته شده باشد، در موزه هنری به نمایش گذاشته شود یا در یک نشریه ماهانه یا در مترو در معرض دید عموم قرار بگیرد یا نه اصلاً در وبسایت عکاس یا در اینستاگرام او بارگذاری شود تعبیر بیننده از عکس را می‌تواند تغییر دهد.

«مفهوم هر عکس به میزان قابل ملاحظه‌ای به زمینه و مکانی که در آن عرضه می‌شود بستگی دارد.»

اگر عکس در یک موزهٔ هنری به نمایش در بیاید، تلقی زیبایی‌شناختی از آن می‌شود، در حالی که اگر همان عکس را در یک نشریه یا هفته‌نامه چاپ کنیم ممکن است به مفهوم و محتوای عکس بیشتر توجه کنیم.

عکسی که در اینستاگرام در قطع کوچک بارگذاری می‌شود و فرصت دیدن آن تنها به اندازهٔ چند ثانیه است (عادت به اسکرول و لایک سبب می‌شود مخاطب در عکس به اندازه‌ای که شایسته است دقت نکند) با همان عکس در قطع کامل در دیوار یک نمایشگاه عکس کاملاً متفاوت است. شاید هر دو یک عکس باشند اما نگاه مخاطب به آن فرق می‌کند و البته که در مورد دوم می‌توان بهتر و موشکافانه‌تر با عکس برخورد کرد.

بسیاری از  عکس‌های ژورنالیستی به دلیل نمایش در یک فضای هنری، خاستگاه اصلی‌شان را از دست می‌دهند و مردم به جای توجه به رنج و محنت هم‌نوع خود به زیبایی و تماشایی بودن اثر توجه می‌کنند.

زمینه‌ای که اثر در آن ارائه می‌شود می‌تواند معنای عکس را تغییر دهد. بنابراین یک هنرمند باید نسبت به محل ارائه آثارش توجه ویژه‌ای داشته باشد و آن را به شکلی انتخاب کند که با هدفش از ثبت عکس همسو باشد.

همچنین این موضوع باید توسط منتقد بررسی شود، چرا که محل نمایش یک اثر هنری به عنوان یک نوع دادهٔ اطلاعاتی می‌تواند در درک و فهم اثر مؤثر باشد.

به طور خلاصه برای تفسیر یک عکس، تنها آنچه که در عکس نشان داده می‌شود کافی نیست. برای تعبیر یک عکس به اطلاعات بیشتری نیاز داریم که از طریق پیشینهٔ عکاس و ارجاعات تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و محل ارائه عکس قابل دسترسی است.

پینوشت: عباراتی که در گیومه آمده‌اند از متن کتاب هستند.

انواع عکس از نگاه تری بَرِت

پیش‌نوشت: این نوشته در ادامهٔ مباحثی‌ست که تصمیم گرفته بودم از کتاب نقد عکس تری بَرِت از انتشارات مرکز درمورد فهم عکس بنویسم. قسمت قبلی را می‌توانید اینجا بخوانید.

از همان ابتدای سال ۱۸۳۹ که عکاسی اختراع شد، مردم بنا به دسته‌بندی عکس‌ها کردند. آن‌ها عکس‌ها را براساس چگونگی‌ تهیهٔ آن‌ها، موضوعاتی که مطرح می کنند، مضمون، فرم و… طبقه‌بندی کردند. یکی از مزیت‌های این کار کمک به فهم عکس است. یعنی وقتی ما بدانیم که یک عکس در چه دسته ای جای می‌گیرد می‌توانیم درمورد آن بیشتر صحبت کنیم و با توجه به ویژگی‌های دسته‌ای که عکس در آن قرار می‌گیرد، آن را شرح داده و تفسیر کنیم.

در کتاب نقد عکس، تری بَرِت عکس‌ها (اعم از عکس‌های خانوادگی‌، علمی یا هنری) را بر این اساس که به چه منظور به وجود می‌آیند و کارکردشان چیست به شش گروه توصیفی، توضیحی، تفسیری، ارزیابی اخلاقی، ارزیابی زیبایی شناختی و نظری تقسیم می‌کند.

برای آن‌که با ویژگی‌های هر کدام از این دسته‌ها بیشتر آشنا شویم، پس از معرفی هر کدام از آن‌ها، یک عکس از عکاسان ایرانی را به عنوان نمونه می‌آورم. بدیهی است که توضیحات عکس‌ها برگرفته از کتاب نقد عکس تری بَرِت بوده و انتخاب عکس‌ها را خودم انجام دادم.

عکس‌های توصیفی:

عکس هایی که صرفاً به منظور توصیف گرفته می‌شوند. عکس‌های تعیین هویت، گواهینامه، پزشکی، عکس‌هایی که توسط ناسا گرفته می‌شود. عکسی که آیدین بیوکتاش با استفاده از دِرُن (Drone) از یک مزرعه و با حرکت از بالا به پایین گرفته است را می‌توان در این دسته جای داد.

 

آیدین بیوکتاش- عکس توصیفی- نقش اول

 

عکس های توضیحی:

این عکس‌ها گزارش‌هایی واقع‌بینانه و بی‌طرفانه نسبت به افراد، مکان‌ها و رویداد‌ها هستند. می‌توان زمان و مکان را در عکس تشخیص داد. آن‌ها برشی از یک واقعیت هستند. معمولاً در کتاب‌ها و روزنامه‌ها و مجلات چاپ می‌شوند. توضیحاتی که این عکس‌ها ارائه می‌دهند قابل اثبات است.

عکسی زیر را برنا قشمی در یک روز بارانی در یکی از خیابان‌های تهران از یک پلیس راهنمایی رانندگی و یک پسربچه فال فروش گرفته است که پلیس با شنل‌اش او را از باران محافظت می‌کند.

 

برنا قشمی- عکس توضیحی- نقش اول

 

عکس های تفسیری:

تفاوت عکس‌های توضیحی و تفسیری اندک است. در عکس‌های تفسیری ما نیاز به اثبات حقیقت نداریم. این عکس‌ها اگرچه که موضوعی را توضیح می‌دهند اما به جهان بینی و تفسیر ذهنی عکاس وابسته‌اند. غالباً با شیوهٔ جهت دار عکاسی می‌شوند، یعنی عکاس صحنه‌پردازی می‌کند یا در واقعیت دخالت می کند. این عکس‌ها منظق را به چالش می‌کشند و به جلوه‌های صوری هم توجه دارند.

عکس زیر که توسط مسعود رحیمی گرفته شده، و نگاهِ او را به مقولهٔ عکاسی نشان می‌دهد. سه عکاسی که هر کدام از زاویه‌های متفاوت در حال گرفتن عکس از یک لاک‌پشت هستند. زاویه‌ دیدی که عکاس برگزیده تا از تلاش همکارانش عکس بگیرد، کمی ته‌مایهٔ طنز را به عکس افزوده است.

 

مسعود رحیمی- عکس تفسیری- نقش اول

 

عکس‌های ارزیابی اخلاقی:

این عکس‌ها نه تنها توصیف و تفسیر می‌کنند بلکه ناقل پیام اخلاقی نیز هستند. آن‌ها قضاوت می‌کنند، جنبه‌هایی از حیات اجتماعی را ستایش یا نکوهش می‌کنند. معمولاً شوریده و پرهیجان هستند. مهم‌ترین ویژگی این عکس‌ها همان قضاوت اخلاقی آن‌هاست.

عکس زیر را رضا دقتی در جریان جنگ ماندلا و درگیری‌های بین نیروهای سیاه‌پوست و سفیدپوست گرفته است. در توضیحی که عکاس ذیل عکس ارائه می‌کند، از مبارزهٔ این مرد کوچک برای بازیابی حقوق سیاهان صحبت می‌کند. بنابراین می‌توان گفت که عکس به نوعی نژادپرستی را محکوم می‌کند.

 

رضا دقتی- عکس ارزیابی اخلاقی- نقش اول

 

عکس‌های ارزیابی زیبایی شناختی:

برخلاف دستهٔ پیش این عکس‌ها دربارهٔ مقوله‌های زیبایی شناختی قضاوت می‌کنند نه موضوع‌های اجتماعی. چیزی را نشان می‌دهند که از نگاه عکاسشان، ارزش و شایستگی اندیشه‌گری زیبایی‌شناسانه را دارد. در این عکس‌ها حالات و طرز قرارگیری سوژه و نحوهٔ نورپردازی در اینکه چگونه نمایش داده شوند بسیار اهمیت دارد. متداول‌ترین سوژه‌های این عکس‌ها، طبیعت بی‌جان، هندسه و مناظر بکر و پیکره‌های عریان است. عکاس می‌تواند با شیوه‌ای خلاقانه به واسطه‌ٔ نورپردازی و نوع زاویه دیدی که انتخاب می‌کند، سوژه‌هایش را متفاوت جلوه دهد.

عکسی که از عباس کیارستمی انتخاب کردم، از این دسته است. نوع قابی که او انتخاب کرده و سایه برگ‌های درخت را در کنار تنهٔ آن نمایش می‌دهد به عکس وجاهت بی‌نظیری بخشیده است.

 

عباس کیارستمی- ارزیابی زیبایی شناختی- نقش اول

 

عکس‌های نظری:

برخی از عکاسان ترجیح می‌دهند با ابزارِ دوربین از شیوه‌های مرتبط با عکاسی و موضوعات نظری مرتبط با آن عکس‌برداری کنند. درواقع این عکس‌ها به نوعی راجع به هنر هستند. هنر برای هنر کوتاه‌ترین تعریفی است که می‌توان برای این گروه از عکس‌ها بیان کرد. عکاس با استفاده از دوربین توجه بیننده را نه به واقعیت و نه به دنیای خیالی بلکه به خود رسانهٔ عکاسی معطوف می‌دارد.

چنین عکس‌هایی نادر هستند به همین دلیل تا کنون عکسی در این زمینه ندیدم و متأسفانه نتوانستم عکسی را در این باب پیدا کنم.

و اما نکتهٔ قابل تأملی که نباید از آن غافل شویم این است که این دسته‌ها با هم هم‌پوشانی دارند و نمی‌توان یک عکس را به تنهایی در یکی از آن‌ها جای بدهیم. منتقد پس از توصیف و تفسیر عکس با توجه به استدلال‌هایی که مطرح می‌کند عکس را در دسته‌ای که بیشترین هماهنگی و تطابق را با ویژگی‌های آن دارد جای می‌دهد. چنین روشی می‌تواند در فهم عکس بسیار اثربخش باشد.

 

چرا یک اثر هنری را نقد می‌کنیم؟

 

نقد عکس

 

این روزها مشغول مطالعهٔ کتاب نقد عکس از تری برت هستم. با یک نگاه به فهرست بندی آن به نظرم کتاب جامع و کاملی در زمینهٔ فهم و درک عکس آمد. نویسنده از انواع نقد شروع کرده و در فصل انتهایی به خواننده کمک می‌کند که بتواند عکس‌ها را تفسیر و تحلیل کند و دربارهٔ آن ها بنویسد. هرچند که در این زمینه باید آثار بسیاری را مطالعه کرد اما برای شروع کتاب مناسبی است، به خصوص آن که ترجمهٔ بسیار روان و شیوای آن از استاد اسماعیل عباسی و کاوه میرعباسی لذت خواندن را مضاعف می‌کند.

تصمیم گرفتم کتاب را منظم و در یک دورهٔ یک الی دو ماهه مطالعه کنم تا فرصت اندیشیدن درباره مباحث آن برایم پیش بیاید. به همین منظور آن‌چه که از این کتاب فهمیدم و برای خودم قابل تأمل بوده و برای خوانندهٔ علاقه‌مند به فهم و درک عکس می‌تواند مفید باشد را اینجا می‌نویسم.

اولین سؤالی که در برخورد با یک اثر هنری به طور عام پیش می‌آید این است که چرا نیاز داریم آن را نقد کنیم؟ و احتمالاً یک پاسخ سریع و ساده‌اندیشانه آن است که نقدِ یک اثر هنری می‌تواند به بهبود آثار دیگر هنرمند کمک کند و چه بسا این کار برای هنرمندان دیگر موثر و سودمند باشد.

اما آیا تنها هنرمندان هستند که از نقد آثارشان می‌توانند بهره ببرند؟ بدون شک خیر.

عموماً منتقدانِ آثار هنری خط و مشی متفاوتی را برای نقد در پیش می‌گیرند، برخی از آن‌ها صرفاً به نقد توصیفی پرداخته و از ارزیابی اثر دوری می‌جویند، برخی طرح پرسش می‌کنند و عده‌ای هم با صراحتِ تمام به داوری آثار می‌تازند. اما با همه این‌ها روشن است که نقد از هر نوعی که باشد، بیش از آن‌که چراغ راه مسیر هنرمند باشد، برای مخاطب آثار اثربخش است.

تری برت نقد را «سخن گفتن آگاهانه دربارهٔ هنر به منظور بالا بردن فهم و ارزیابی می‌داند، ابزاری برای شناخت هنر.» کاری که منتقد می‌کند آن است که مخاطبِ عام را برای ورود به وادی هنر آماده می‌کند. او نسبت به مخاطبان دید وسیع تری دارد و اثر هنرمند را در کنار هزاران اثر دیگر بررسی می‌کند. «او با هنر زندگی می‌کند» و به همین دلیل در این زمینه فهم عمیق‌تری نسبت به مخاطب دارد. همین امر موجب می‌شود که منتقد هنگام برخورد با یک اثر هنری، اندیشه‌ها و احساسش را در هم آمیخته و به عبارتی برای مخاطب روشنگری کند و هنر را به او بشناساند.

سخن گفتن برای یک مخاطبِ عام الزام ایجاد می‌کند که منتقد از نگارش مبهم و پیچیده و دشوار برای بیان آن چه که می‌اندیشد استفاده نکند. بسیاری از منتقدان چیره دست تأکید دارند که منتقد برای عموم می‌نویسد و به همین علت معیارهایی که برای یک منتقد درنظر می‌گیرند علاوه بر صداقت و صراحت در اظهار نظر، سادگی در نگارش است.

همچنین منتقد می‌تواند با استفاده از کلمه‌ها، زمانِ دیدنِ یک اثر را برای مخاطب طولانی‌تر کند. این امر کمک می‌کند که توجه مخاطب به نکات ظریفی که او اشاره می‌کند و معمولاً در نگاه اولیه از چشم پوشیده می‌ماند، معطوف شود و فهم و درک اثر برای مخاطب کامل‌تر شود.

در نقدِ یک اثر، خوب یا بد بودنِ قطعی مطرح نیست، آنچه که اهمیت دارد آن است که اثر هنری به بحث و تحلیل گذاشته شود. این کار باید با دلایل منطقی صورت بگیرد و دور از اظهار نظرهای شخصی و سلیقه‌ای باشد که صرفاً در احساسات ریشه دارند.

بنابراین به عنوان یک جمع‌بندی می‌توان گفت که مطالعهٔ نقد آثار هنری می‌تواند به افزایش معلوماتِ ما در این زمینه کمک کند. می تواند دانش ما را در هنر وسعت ببخشد و دیدِ ما را تیزبینانه‌تر کند. حتی اگر با نقدی که می‌خوانیم موافق نباشیم باز هم کنکاش در دلایلی که منتقد مطرح می‌کند می‌تواند در وسعت اندیشهٔ ما اثرگذار باشد.

مسیر عکاسی من

 

مسیر عکاسی من- نقش اول

 

تقریبا نُه ماه است که عکاسی را به صورت حرفه‌ای آغاز کردم و در این مسیر کورمال کورمال پیش رفتم. افسارم را دست علاقه‌ام دادم و سبک‌ها ونگاه‌های متفاوتی را تجربه کردم. دنیای عکاسی دنیای شگفت انگیز و بزرگی است. قطعا بعد از نه ماه نمی‌توانم بگویم هرچیزی که در آن بوده را تجربه کردم، اما اگر ورود به شاخه‌ای از عکاسی برایم سخت بوده، بازهم سعی کردم در آن زمینه کمی مطالعه داشته باشم.

اکنون بعد از نه ماه، و با شناختی که نسبت به خودم پیدا کردم می‌توانم تصمیم بگیرم که در کدام یک از هزاران مسیر پیش رو می‌خواهم گام بردارم. اما قبل از آن می‌خواهم مروری بر مسیری که به چنین تصمیمی منجر شد داشته باشم. معتقدم نگاه به گذشته و مسیری که طی کردم، می‌تواند برای خودم و برای دیگرانی که به عکاسی علاقه‌مندند مفید و اثر بخش باشد.

****

در یادداشت‌های حرفه‌ای گری فروردین ماه، سطح پایه مهارت عکاسی را تسلط نسبی بر دوربینم تعریف کردم، و در این مدت با خواندن دفترچهٔ دوربین‌ام، استفاده از سایت‌های معتبری چون لنزک و سایت‌هایی چون photography school و البته تمرین و ایجاد چالش‌هایی چون عکاسی ماکرو، عکاسی از محیط‌های بسته، تمرین تکنیک‌های متفاوت عکاسی در شب و عکاسی HDR، عکاسی از منظره و عکاسی ورزشی، تا حد خوبی به دوربینم و البته لنز واید ۵۵-۱۸ ‌ام تسلط پیدا کردم.

در این مدت خرید لنز ۵۰ میلی‌متری و سه پایه، به تسلط‌ ام بر دوربین افزود. هرچند که هنوز هم با توجه به اینکه دو سال است که لنز ۵۵-۱۸  را دارم، کار با آن برایم راحت‌تر است.

یکی دیگر از گام‌هایی که برای خودم مشخص کرده بودم، آشنایی با عکاسان پر آوازه بود. قطعا نوشتن سری مطالب نگاه عکاسان نه تنها مرا با افراد چیره ‌دست در این حوزه آشنا کرد که توانست ژانرها و سبک‌های شخصی در عکاسی را به من بشناساند.

بدون شک نمی‌توان از تأثیر مطالعه کتاب‌های مختلف در این زمینه چشم پوشی کرد. مطالعه کتاب‌هایی نظیر ترکیب بندی در عکاسی و رنگ در عکاسی اثر هارالد مانته  از انتشارات سروش و نورسنجی در عکاسی و عکاسی خلاقانه اثر برایان پترسون از نشر پشوتن یک گام رو به جلو در فرآیند تکنیک و ترکیب‌بندی بود که می‌توانستم به خوبی آن را ببینم.

آرام آرام مطالعه کتاب‌ها و مقالات دیگر در وبسایت رسمی عکاسان و پیگیری کارهای آنان باعث شد بیشتر به سمت عکاسی خبری و مستند کشیده بشوم. سبک شخصی عکاسانی همچون کاوه گلستان، کیارنگ علایی، حمید جانی‌پور، هنری کارتیه برسون و… و مردم‌نگاری‌هایی که در گالری‌های متفاوت در تابستان به آن سر می‌زدم، مرا به سمت این ژانر از عکاسی کشاند. بعدها در اواخر مرداد ماه با اریک کیم آشنا شدم و مطالعه منظم وبسایت شخصی‌اش و کتاب ذن در هنر عکاسی خیابانی مرا شیفته عکاسی خیابانی کرد.

روحیات و ویژگی‌های شخصیتی من به‌گونه‌ای نبود که بخواهم عکاسی خبری را پیگیری کنم. اگرچه که عکس های خبری در “آن” و در یک لحظه گرفته می‌شوند، اما بیشتر به ثبت واقعیات نزدیک هستند. در بهترین حالت داستان‌گو هستند و بریده‌ای از واقعیتی که رخ داده و تمام شده است. عکاسی مستند و خیابانی اگر چه که با ثبت واقعیات سروکار دارند اما علاوه بر قصه گو بودن، این قابلیت را هم دارند که معنا و مفهومی را در آ‌ن‌ها بگنجانیم. به عبارت دیگر می‌توان آن‌ها را کشف کرد و فهمید. می‌توان برایشان داستان‌ها نوشت. اگر چه چنین ژانری در عکاسی دقیقا شبیه فاین آرت و آبستره نیست، اما به گمانم می‌توان این عکس‌ها را چند وجهی دانست.

چندی پیش در کتاب لذتی که حرفش بود از پیمان هوشمندزاده می‌خواندم که فهمیدن نیمی از لذت است. درواقع وقتی از یک عکس لذت می‌بریم که بتوانیم معنا و مفهوم و یا معمایی که در آن نهفته شده را کشف کنیم. بتوانیم تفکر و دغدغه‌ای که در ذهن عکاس بوده را درک کنیم. عکاسی خیابانی و مستند هر دو ژانری هستند که چنین رنگ و بویی دارند و ما را با شیوه تفکر عکاس آشنا می‌کنند.

اگرچه که می‌توان سبک‌های متفاوتی را در هر شاخه از عکاسی انتخاب کرد، اما عکاسی مستند و خیابانی به مردم‌نگاری و جامعه شناسی بیشتر نزدیک است. حال آنکه وقتی نوجوانیِ خودم را کاویدم متوجه شدم که شنیدن قصه‌های زندگی مردمان سرزمینم همیشه برایم جذاب بوده، و شاید این مسیر بتواند در تجربهٔ شناخت آدم‌ها به من کمک بیشتری کند.

با همه این احوالات، تصمیم‌ای که اکنون دارم خرید لنز ۳۵ میلی متری و شروع به مستند نگاری و مردم‌نگاری‌های خیابانی و وارد شدن در این ژانر نیست. بلکه شناخت و فهم عکس‌هاست. مطالعه آثار سونتاگ و مقالات زانیار بلوری و دیگر عکاسان مرا به سمت نقد عکس کشانده است. تحلیل عکس‌ها با ابزار کلمات.

فکر می‌کنم قبل از اینکه وارد کار حرفه‌ای عکاسی در ژانر مستند و خیابانی بشوم، باید اطلاعات و دانش خودم را در زمینه هنر افزایش دهم. باید عکس‌های زیادی ببینم و آن‌ها را بفهمم و درباره‌شان بنویسم.

راستش هنوز نظر قطعی نمی‌توان بدهم اما می‌دانم که برای عکاسی کردن در این شاخه‌ها، تنها خرید لنز و یک دغدغه اجتماعی و سفر به روستاها یا گوشه‌های شهر کافی نیست. این که عکس بگیریم و نمایشگاه بزنیم ما را عکاس نمی‌کند.

بنابراین فکر می‌کنم این اتفاق در سال‌های دورتری برای من می‌افتد. الان بیش از آنکه دوست داشته باشم به عنوان یک عکاس شناخته شوم، می‌خواهم منتقد عکس باشم. می‌خواهم نگاه انتقادی و تحلیلی را در خودم پرورش بدهم و فکر می‌کنم این هدف جز با مطالعه و نوشتن در این زمینه حاصل نمی‌شود. این است که ترجیح می‌دهم سواد بصری‌ام را افزایش دهم و دید انتقادی نسبت به موضوعات و عکس‌هایی که می‌بینم داشته باشم.

در این زمینه باید زیاد کتاب بخوانم، و البته هنوز نمی‌دانم چه کتاب‌هایی را باید بخوانم. اما همانطور که از ابتدای این نوشته مشخص است، باید در راه قدم بگذاری تا راه خودش را به تو بنمایاند. و البته مهمترین نکته ای که من باید یاد بگیرم این است که صبور باشم. صبور باشم و از حرکت بازنایستم.