دسته: نگاه عکاسان

دید خلاقانه در عکاسی

فکر می کنم کمتر کسی است که وارد دنیای عکاسی شده باشد اما نام برایان پترسون را نشنیده باشد. برایان پترسون عکاس خوش نام و آوازه ایست که بیش از ۳۵ سال در این زمینه فعالیت می کند. او علاوه بر کسب جوایز متعدد و کار با شرکت های معتبر و چاپ آثارش در مجلات مشهور، کتاب های پرفروشی نیز منتشر کرده است که اکثر کتاب های وی به زبان های متعدد ترجمه شده اند.

برایان پترسون اکنون ورک شاپ های زیادی در جهان برگزار می کند(+) و همچنین او موسس مدرسه مجازی عکاسی است که در آن به همراه گروهی از دوستانش کلاس های متفاوتی در زمینه عکاسی و فتوشاپ برگزار می کند.(+)

به بهانه معرفی این عکاس می خواهم در این قسمت از سری مطالب نگاه عکاسان کتاب دید خلاقانه در عکاسی ِ او را که به تازگی مطالعه کردم معرفی کنم.(+)

این کتاب که نشر پشوتن آن را منتشر کرده و مترجم آن محمدرضا شهبازی است، به نظر من از بهترین مراجع برای یک عکاس مبتدیست. در مقدمه این کتاب برایان پترسون به بزرگترین مشکلی که یک عکاس با آن روبروست یعنی “ناتوانی در دیدن” اشاره می کند و سپس ترکیب بندی را در رتبه دوم توانمندی های لازم برای یک عکاس قرار می دهد.

همچنین وی معتقد است که بهترین لنزها و کاربردی ترین برنامه های ویرایش عکس تاثیر اندکی بر عنصر خلاقیت دارند: «خلاقیت عنصر حیاتی است که می تواند یک عکس معمولی را از یک عکس خارق العاده متمایز کند»

او در این کتاب تمام روش های محافظه کارانه که یک عکاس مبتدی با آن روبروست را به چالش می کشد. معتقد است عکاس باید دید لنزهایش را کشف کند و در این راه جسارت به خرج بدهد. برای مثال میگوید «اگر فکر دراز کشیدن روی پیاده رو برایتان ناراحت کننده است چگونه خواهید توانست نمای یک پیاده روی شلوغ را به تصویر بکشید؟»

این مشکل از نظر او در روند عکاسی یک جایی سر بیرون می آورد و جلوی عکاس را می گیرد. شاید حتی سبب شود که عکاس حرفه اش را کنار بگذارد. اما تمرین و جسارت دو مولفه ای است که می تواند به عکاس در این مسیر کمک کند.

درواقع به طور کلی شما با یک کتاب که درباره تکنیک های عکاسی یا تکنیک های خلاقیت صحبت کند مواجه نمی شوید. همانطور که خود برایان پترسون تاکید دارد در این حرفه هیچ دستورالعمل و فرمولی وجود ندارد و همه چیز به مشاهده و فکر مربوط است.

در این کتاب برایان پترسون از تجربه های خودش در این زمینه صحبت می کند، بر عنصر داستان گویی در عکاسی تاکید می کند، اجزا دیزاین را معرفی می کند، به ترکیب بندی های مشهور اشاره می کند، از جادوی نور صحبت می کند و در تمام این مباحث تمرین هایی را برای کشف نقطه دیدهای متمایز به شما پینهاد می کند با این حال او در هر قسمت تاکید دارد شما می توانید شما می توانید قواعدی که او به کار بردم را بشکنید. تنها نکته پر اهمیت در دید خلاقانه، جسارت و تمرین شماست.

در این کتاب برای هر مبحث و هر نکته ای که از آن صحبت می شود چند عکس به عنوان نمونه همراه با مشخصات لنز آورده شده است که همین امر کمک شایان توجه ای به درک بهتر مفاهیم می کند.

در پایان کتاب او بار دیگر توصیه طلایی اش را برای خوانندگان کتابش بازگو می کند تا اهمیت آن را بیشتر جلوه دهد:

 «دنیا را از نقاط برتر جدیدی نگاه کنید»

در ادامه چند عکس از کارهای او و لینک های مفید را می گذارم:

وبسایت برایان پترسون

اینستاگرام برایان پترسون

School of Photography

عکاسی که چهره جنگ را به تصویر می‌کشد

وقتی واژه ی جنگ به گوشمان می خورد، بی عدالتی، ناآرامی و خشونت برایمان تداعی می‌شود. اشک ها و ضجه های عزیز از دست داده ها. نگاه های نگرانِ مادرها. ترس ها و بی تابی ها و بی قراری های کودکان .هزاران پرسش پاسخ داده نشده ای که در ذهن کودکان معصوم ، این قربانیان اصلی جنگ وجود دارد.

جنگ چهره وحشتناکی دارد. ابهتی دارد که همانقدر که ترسناک است همانقدر هم احمقانه به نظر می‌رسد. می گویم احمقانه چون می‌توان پرسید چرا بشر هنوز به نتیجه نرسیده که نمی‌شود مشکلات را با خون حل کرد؟*

در این میان رضا دقتی عکاسی ست که بیش از همه عکاسان دیگر این چهره بی رحمانه را در چشم تک تک زنان و کودکان و جوانان تازه به بلوغ رسیده و سبیل رسته ثبت کرده است. رضا دقتی فتوژورنالیست مشهوریست که از ۱۴ سالگی به عکاسی پرداخته است. او که در زمینه معماری تحصیل می‌کرد ، در زمان انقلاب با دیدن جوانی که دوربین به دست وقایع انقلاب را ثبت می‌کند مسیرش را برای همیشه تغییر می‌دهد و پابه دنیای واقعی انسان ها، احساس ها، خبرها و لحظه ها می‌گذارد. پا به دنیای جنگ. خودش می‌گوید گمان نمی‌کند کسی بیشتر از او در جنگ ها حضور مستقیم داشته باشد.

از همان ابتدا عکس هایش نظر مجلات خبری خارجی را جلب می‌کند. در سال ۱۳۶۲ کارش را با مجله newsweek آغاز کرده و بعد از آن به همکاری با مجله های معتبر تایمز، نشنال جئوگرافیک‌، نیویورک تایمز، فیگارو و دیگر مجلات ادامه می‌دهد.

او در سال های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۶ خبرنگار یونیسف در افغانستان بوده و در سال ۲۰۰۵ نشان ملی شوالیه لیاقت را از سوی دولت فرانسه دریافت کرده است. همچنین در سال ۲۰۱۰ جایزه لسی که از مهمترین جوایز عکاسی در دنیا شناخته می‌شود به وی اهدا شد.

رضا دقتی فتوژورنالیست بزرگی ست که زندگی اش را در راه اهداف انسان دوستانه اش خرج کرده است. دوربین در این میان به گفته‌ی خودش مترجم احساسات و اندیشه ها و اهداف اوست.
اوعکاسی را شهادت دادن می‌داند و بر این باور است که چیزی حیاتی در دریافت آنچه می‌بیند وجود دارد. (+)

او در سال ۱۹۹۲ آژانس عکس Webistan را راه اندازی کرد و بسیاری از مجموعه عکس های وی در آنجا گردآوری شده اند. رضا دقتی از انقلاب ایران نیز عکس های بسیار جالب توجهی را ثبت کرده است که می توانید آن ها را در اینجا ببینید. او تنها عکاسی بوده که در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در آن محل حضور داشته است.
در ادامه برخی از عکس های این عکاس را به همراه توضیحاتی که خودش درباره ی آن ها داده انتخاب کرده ام. برای دیدن مجموعه کاملتر می توانید به این سایت مراجعه کنید.


سکوت • رواندا ۱۹۹۴
«من اهل قبیله توتسی‌ام، پدر بچه‌ام هوتو بود. هوتو و توتسی درگیر جنگ شدند، من با آن‌ها فرار کردم. پدرش که مفقود شد من هم از کمپ پناهندگی رانده شدم، پسرم را در آغوش گرفتم و به روستای زادگاهم برگشتم. مردم ما را نپذیرفتند، برادرم به دروغ می‌گفت هوتوها به من تجاوز و مرا باردار و مجبور کردند دنبال آن‌ها بروم. فقط پدربزرگم ما را دوست دارد.» پدربزرگ در سکوت و غم به حرف‌های نوه‌اش گوش می‌داد.


معصومیت • افغانستان ۲۰۰۴
“خانه‌ام آن‌جاست، نزدیک روستا. روزها خاک‌بازی می‌کنم. با گل‌ها حرف می‌زنم.غریبه‌ها را که می‌بینم، به سمت خانه فرار می‌کنم. یک بار از دور دیدمشان، مثل انگشتان دست بودند. لباس‌هایشان سنگین بود، کلاه نظامی به سر داشتند. به تفنگ‌هایشان نگاه کردم، انگار دنبال چیزی بودند و می‌ترسیدند. شجاع بودم، ایستادم و نگاه‌شان کردم. سربازها به خانه‌ها حمله کردند، هیچ‌کس نفهمید برای چی آمدند، خانه‌ سربازها کجاست؟” (یکی از عکس های رضا دقتی در مجله نشنال جئوگرافیک (+))

ادای احترام به ماندلا • آفریقای جنوبی ۱۹۸۵
آپارتاید، واژه‌ای که هنوز در گوشم طنین توهین‌آمیزی دارد. در آن روزها ماندلا هنوز زندانی بود. هر روز نیروهای پلیس سیاه‌پوست و سفیدپوست درگیری‌های خونین داشتند. این مرد کوچک مغرور مرا به یاد ماندلا و مبارزه‌اش برای به رسمیت شناخته‌شدن حقوق سیاهان انداخت.

ساعد • فرانسه ۲۰۰۸
رقص شاهرخ مشکین قلم را دوست دارم. او که هم رقصنده است و هم بازیگر، تماشاگر را به تماشای سماع صوفیان می‌برد. هر روز دو ساعت عکاسی داشتیم. فضای عکاسی زیبا اما سرد بود. همیشه برای پیدا کردن مکان و نور عکاسی وقت زیادی می‌گذارم تا در انتها بگویم “خب، زمان زیادی گذاشتم تا این پرواز به آزادی، بین گذشته و حال، میان شرق و غرب را ثبت کنم. به یاد همه سربازان کشته‌ شده، به نام آزادی و عدالت.”

بچه‌های عکاس • افغانستان ۱۹۸۵
خسته، گرسنه و گرمازده به راه خود ادامه می‌دادم تا به دره‌ پنجشیر برسم و احمدشاه مسعود را ببینم. به روستا که رسیدم بچه‌ها دوره‌ام کردند، ادای عکاسی مرا درآوردند. خنده‌ها و دوستی صمیمانه‌شان خستگی‌ام را در کرد. یاد جمله‌ای از کتاب “مرد مسافر” جیمز رامفورد افتادم: «سفر به شما هدف و به قلب‌تان بال می‌بخشد.»

تلاش ناممکن • پاکستان ۲۰۰۷
در بلوچستان مادری کنار دخترش نشسته که مورد تجاوز نیروهای نظامی قرار گرفته است. خشونت جنسی برای این علیه زنان به کار گرفته می‌شد که مجبور شوند از خانه‌هایشان بروند. ژنرالی نظامی زمین را خریده بود. نظامیان دست ‌و پاهای پدر خانواده و برادران را بستند، جلوی چشم وحشت‌زده خانواده به دختر تجاوز کردند. دخترک ۱۶ ساله بود. حالا درگیری هر روزه دادگاه برای پس گرفتن زمین دزدیده شده است و رنج دختر.

کودکی به یغمارفته • کامبوج ۱۹۹۶
چانگ ۱۲ سال داشت. “ده سالم بود، پدرم سرباز بود، یک روز دنبالش راه می‌رفتم که ناگهان انفجاری رخ داد، دودها که کنار رفت در کنار جسد تکه‌پاره پدرم نشستم. مدت زیادی بی‌صدا نشستم و قول دادم انتقام او را بگیرم. حالا سربازم.” چانگ را تحویل یتیم‌خانه دادند اما او فرار کرد و به یکی از گروه‌های نظامی پیوست.

نسل‌کشی • آذربایجان ۱۹۹۲
در فوریه ۱۹۹۲ نظامی‌های ارمنستان در شهر کوچک خوجالی نسل‌کشی راه انداختند. آن‌ها که جان سالم به در بردند، روزها برمی‌گشتند و دنبال جسد عزیزانشان می‌گشتند. این زن همان لحظه جسد پسر و شوهرش را یافته بود. هنوز صدای دردناک جیغ‌های زن در گوشم هست.

روزگار جنگ • سارایوو ۱۹۹۳
سرد بود. سارایوو فقط گاهی هنگام توقف هجوم بمب‌ها نفس می‌کشید. هراز چندگاهی کسی زندگی خود را به خطر می‌انداخت و در جست‌وجوی تکه‌ای نان در خیابان‌های تحت محاصره می‌دوید. یک تکه رنگ میان زشتی جنگ. دخترک بدون این‌که حرفی بزند سرجای خود ایستاده بود. اسباب‌‌بازی‌هایش را می‌فروخت، بی‌عدالتی انسان‌ها دخترک را وادار کرده بود تا تنها دارایی‌ و همپای کودکی‌اش را بفروشد.

پینوشت: صفحه اینستاگرام رضا دقتی (+)

* کامو در جلد سوم کتاب یادداشت هایش می گوید آنچه نمی‌توانی تحمل کنی این ساده لوحی جنایت کارانه است که هنوز باور داردمشکلات بشری را می توان با خون حل کرد.

رویای دنیای وارونه!

Simon Bond یک عکاس حرفه ایست که در زمینه های متفاوتی کار می کند، اما گرایش اصلی اش عکاسی سفر است. او بیشتر به مناطق آسیایی سفر می کند. Simon از ۱۵ سالگی عکاسی را شروع کرده واکنون با دوربین Canon 5DMarkII به عکاسی ادامه می دهد.

بسیاری از عکس های او در مجلات معتبر چاپ می شود که میتوانید آن ها را در لینک مقابل پیدا کنید. (+)
Simon پروژه های متعددی را کار می کند اما به نظر من یکی از خلاقانه ترین و بی نظیر ترین کارهایش عکس های مربوط به پروژه ی انعکاس اوست. اولین بار ایده انعکاس هنگامی به ذهنش رسید که به طور اتفاقی یک شهر را از دید یک لیوان کریستالی در یک عکس مشاهده کرد و از آن زمان به بعد رویای دنیای وارونه او را رها نکرد.

او با استفاده از یک گوی شیشه ای این تکنیک را در عکس هایش پیاده کرده و عکس های خارق العاده ای خلق کرده است. تعدادی از آن ها را در اینجا می گذارم:

شاید دوست داشته باشید صفحه اینستاگرام او را هم دنبال کنید. (+)

درباره بهرام، یک عکاس خلاق ایرانی

بهرام حبیبی را خیلی وقت است که می شناسم. صفحه ی او را از همان ابتدا که وارد اینستاگرام شدم دنبال می کردم. تقریبا  سه سال پیش که ایسنتاگرام اجازه قاب غیر مربعی را به کاربرانش نمی داد. بهرام از جمله عکاسانیست که همیشه در حال حرکت هست، همیشه در حال بهتر شدن. همیشه نکته های کوچک زندگی اش را با تیزبینی می یابد و آن ها را در عکس هایش به تصویر می کشد.

دوست دارم داستان یکی از عکس هایش که در ذهنم ماندگار شده را برایتان بگویم.

یک روز بارانی که پادشاه فصل ها رنگ را به درختان چنار تهران پاشیده بود، هنگام قدم زدن در پارک پیرمردی را می بیند، چندثانیه نگاهش می کند و سپس از او عکس می گیرد. به پیش او می رود و با او هم صحبت می شود و می گوید ازش  عکس گرفته، پیرمرد خوشحال میشود و تشکر می کند و می رود. بعد از چند دقیقه پیش بهرام باز می گردد و می گوید پسرم امروز به من تلفن کرد و  تولدم را به من تبریک گفت. اصلا یادم نبود. امروز تولدم هست و شما از من عکس گرفتی.

به این احساس فکر می کنم که چه قدر آدم باید آن لحظه ذوق زده باشد، چه اتفاق خوبی که به قول بهرام می توانست نیافتد. می توانست عکسی نباشد و صحبتی نباشد. به قول بهرام: “اتفاقات خوب مثل دومینو می مونه، یک مهره رو اگر تکون بدی باعث اتفاقات خوبی میشی که زنجیروار حرکت می کنه و یقینا دوباره خیلی هاش می افته جلوی پای خودت.

دوست داشتم این داستان را در ابتدا بگویم، چراکه به نظر من شناخت آدمها از این اتفاقات کوچک حاصل میشود. با این حال برای کامل شدن این مطلب اشاره کنم که بهرام مهندس عمران است و سبک و علاقه اصلی اش نمادهای شهریست. یک نگاه گذرا هم به عکس های صفحه اش بیاندازید متوجه میشوید او یک عکاس خلاق و تواناست. برای او ابزار مهم نیست چه با گوشی موبایل و چه با یک دوربین دیجیتال، عکس هایش در هر حالت آدم را چند دقیقه میخکوب می کند.

علاوه بر اینستاگرام یک کانال تلگرام هم دارد به نام Share The Joy ، که در آن موزیک های آرامش بخش و ناب را به اشتراک می گذارد. یک پوشه در لپ تاپم دارم و نامش را گذاشته ام: “به وقتِ‌آرامشِ‌اکنون” و بیشتر موزیک های کانالش را آنجا ذخیره می کنم. بسیاری از موزیک هایی که گهگاهی برای دوستانم می فرستم، از کانال بهرام انتخاب کردم.

امروز یک اتفاق خوب افتاد که بهانه نوشتن این مطلب شد. بهرام یک وبسایت ساخته است و اکنون آن جا هم می نویسد، از این اتفاق خیلی خوشحال شدم و همین شد که خواستم در باره عکاسی که قطعا در این مسیر از او یادگرفتم و لحظات آرامش‌بخشی را با عکس هایش و موزیک های بی نظیرش گذرانده ام، بنویسم. اکنون این لحظات خوب بیشتر شده و می توانم نوشته هایش را هم بخوانم.

علاوه بر این بهرام قصد دارد فروشگاهی هم برای پرینت عکس هایش در نظر بگیرد و این مرا بسیار شگفت زده کرده است. اگر نگویم اولین اما قطعا جزو اولین خریداران قاب برج میلادش خواهم بود. به باور من پرینت و چاپ یک عکس می تواند آن احساس نابی که با دیدن عکس داشته ایم، را همیشگی کند.

اینستاگرام بهرام حبیبی

کانال تلگرام Share The Joy

وبسایت بهرام

داستان دو عکس(+),(+)

ایران از نگاه یک توریست وعکاس ویتنامی

آقای Etienne Bossot یک عکاس ویتنامی است که من از سایت لنزک با او آشنا شدم. مقاله او درمورد ترکیب بندی هایی که  عکس هایمان را خلاقانه تر می کنند و به ما کمک می کنند که داستان پنهان در سوژه ها را به کمک ترکیب بندی مناسب آشکار کنیم بسیار عالی و قابل تامل بود. (لینک مقاله)

بر حسب عادت ابتدا اینستاگرام و سپس وبسایت او را دیدم. متوجه شدم او در زمینه عروسی و تجاری عکاسی می کند اما مدتیست که تصمیم گرفته به عکاسی در سفر و به خصوص جنوب شرقی آسیا بپردازد. او سفرهای زیادی رفته و از جمله توانسته یک تور عکاسی در Hoi An در ویتنام را رهبری کند و علاوه بر لذت عکاسی تجربیاتش را با آن ها به اشتراک بگذارد.

اما نکته ای که توجه مرا به خودش جلب کرد و سبب شد این مطلب را بنویسم چه بود؟

وارد وبسایتش که شدم با پست اخیرش مواجه شدم که مربوط به سفر عکاسی او از ایران (حدود یک سال پیش) بود. درواقع ایشون یک سال پیش به ایران آمده و از مناظر، مردم، معماری و طبیعت ایران عکاسی کرده بود.

نکته های جالبی در سفرش وجود داشت که تصمیم گرفتم چند تا از آن ها را اینجا بنویسم.

مهمان نوازی های سخاوتمندانه

 معمولا توریست ها از مهمان نوازی ایرانی ها بسیار تعریف می کنند. آقای اتین هم از این قاعده مستثنی نبود. بعد از توصیف های زیبایش از مناظر دیدنی جزیره هرمز، کردستان، روستاهای پلنگان و اورامان و عکس های بی نظیرش، توضیح داده بود او در طول سفر سه هفته ای اش تنها پنج روز در هتل خوابیده و باقی زمان ها را در خانه های مردم بوده است. او از این حجم مهمان نوازی آنقدر شگفت زده بود که در چند جای نوشته اش به آن اشاره کرد. همچنین او نقل می کند که گاهی برای داشتن زمان کافی برای عکاسی از بعضی دعوت های سخاوتمندانه مردم طفره می رفت. (شبیه همان کاری که گاهی ما خودمان انجام میدهیم. به زبان عامی خودمان می پیچانده:) )

در جای دیگری هم نوشته بود مردم ایران از به اشتراک گذاری تجربه هایشان با توریست ها بسیار خوشحال می شوند و احساس می کنند نیاز هست تا به آن ها نشان بدهند کشورشان همه ی آن چیزی نیست که در رسانه ها دیده می شود. (من فکر می کنم ما هم باید به کشورهای دیگر مسافرت کنیم و ببینیم چهره مردمان آن جا با آن چیزی که در رسانه های ما نشان داده می شود چه قدر تفاوت دارد!)

شانسِ آقای اتین

آقای اتین متاسفانه از نعمت شانس این بار بهره ای نبرد چرا که سفرش مصادف با ماه رمضان بوده و در نتیجه به گفته ی خودش تمام رستوران ها بسته بودند. او نوشت یک هفته از سفرش را با رژیم غذایی نون و پنیر و عسل و گردو گذرانده بود. همچنین او اذعان دارد  به خاطر تاریخ غنی، ایران از جمله کشورهایی است که شگفت انگیزترین غذاها را در سیاره زمین دارد. و او فکر می کند در سفر بعدی اش به ایران کمی وزن اضافه می کند.

عکاسی در ایران یک تجربه ی متفاوت

او تجربه ی عکاسی در ایران را یک تجربه ی متفاوت با سفرهای دیگرش می داند. برای مثال او می گوید به خاطر مذهب سخت گیرانه شان زنان دوست نداشتند از آن ها در فضای عمومی عکس بگیرد . با این حال روابط مردم و بازاری ها به خصوص در  آذربایجان و کردستان آن قدر با او صمیمانه و دوستانه بوده که نظرش درباره چیزهایی که قبل از سفر شنیده کاملا عوض شده است. چیزهایی از این قبیل که نباید از ایرانی ها عکس بگیرد یا اگر عکس بگیرد او را حبس می کنند. به نظر او جو آرامی بود.

در کل این سفر آن قدر به آقای اتین خوش گذشته که تصمیم گرفته ده اکتبر امسال با یک گروه شش نفره دوباره به ایران بیاید و ضمن اشتراک گذاری تجربه های عکاسی در سفرش، ایران و مناظر دیدنی و مردم مهمان نوازش را به آن ها نشان دهد.

امیدوارم سفر خوب و خاطره انگیز دیگری برای او و دوستانش رقم بخورد و شانس بهتری در این سفر نصیبش شود.

عکسی که گذاشته ام از کارهای آقای اتین بوده و در اصفهان گرفته شده است.

این گزارش و عکس های او از ایران را می توانید در سایت خود آقای اتین ببینید.

همچنین عکس های دیدنی در اینستاگرامش منتظر نگاه شما هستند.

خواندن این سفر و بالاپایین کردن وبسایت و کارهایش اگرچه زمان زیادی برد اما برایم بسیار لذت بخش بود که ایران را از نگاه یک توریست و عکاس ببینم. هرچند این احساس تاسف را هم برایم به ارمغان گذاشت که آنچه او از ایران دیده را من هنوز ندیدم!

 

مردِ همیشه با دوربین

هنوز ده صفحه از کتاب بودن با دوربین را نخوانده ام که مجذوب کاوه گلستان شدم. عکاس مستند نگاری که همیشه در بطن زندگی مردم بوده. کسی که به زعم نویسنده این کتاب و دیگر دوستانش اگر یک بار او را می دیدی نمی توانستی رهایش کنی.

حبیبه جعفریان در این کتاب زندگی و آثار و مرگ کاوه گلستان را از زبان دوستان، همسر و خانواده اش روایت می کند. بی شک بیان ساده و صادقانه ی او که در مقدمه مشهود است مرا به خواندن این کتاب ترغیب کرد.

یک چیزی که همیشه در عکاسی مستند و خبری مرا می ترسانده، سفارشی شدن اثر است. تغییر اولویت ها و فراموش کردن عهدی که در ابتدای راه با خودت می بندی. هرچند که این کتاب کم حجم را هنوز به پایان نرساندم و اعتراف می کنم که حیفم می آید زود آن را تمام کنم، اما از همین صفحات ابتدایی می توان دریافت که هدف کاوه در تمام سال های عکاسی و خبرنگاری و فیلمسازی اش تغییر نکرده است.

این نقل قول از شهریار توکلی ناشر این کتاب می تواند این مطلب را تایید کند:

«عکاسی برایش صرفا عکس نبود. فرآیند بود. طی مسیر بود. کل ماجرا و قصه پس و پشت راهیابی و دستیابی به موضوع، بخش جدانشدنی عکاسی او بود. ماجراجویی در این کار انگیزه راه افتادنش می شد.»

یا جای دیگری که بابک احمدی رفیق اش میگوید:

«او خبر از تمام آن چیزهایی می آورد که هنوز نیستند، باید می بودند اما نیستند و به زودی زود خواهند بود، خواهند آمد.»

«او عکاسی را دوست داشت و با آن به دنیای خودش و دیگران معنا می داد.»

گاهی فکر می کنم مستند نگاری به آن اندیشه ها و افکاری که من در ذهنم دارم نزدیک تر است. شاید هنوز در متن حوادث و خطرات آن قرار نگرفتم که اینگونه ساده فکر می کنم. با همه این ها اما دوست دارم شبیه مردی باشم  که شور زندگی کردن داشت. کسی که حبیبه جعفریان در وصف او می نویسد:

« هیچ وقت مثل بچه آدم زندگی نکرد و انگار اصرار داشت که نگذارد بقیه هم این کار را بکنند.»

 

پینوشت: ناشر این کتاب حرفه هنرمند است.

 

چشم سوم استیو مک کوری

اگر کمی در وب جست و جو کرده باشید یا در اینستاگرام گشتی زده باشید قطعا عکس دختر افغان استیو مک کوری که عنوان «فراموش نشدنی ترین عکس» را به خودش اختصاص داده، دیده اید.(+)

استیو مک کوری از عکاسان به نام و مشهور خبری و مستندنگاری است که با نشنال جئوگرافیک همکاری می کند. عکس های او بارها جلد مجله ها را لمس کرده  و به خود اختصاص داده اتند. مجله هایی همچون Time,Newsweek, Paris Match و …(+)

زمانی که او به هند سفر کرد متوجه علاقه اش به عکاسی شد و بعد از آن سفر به نقاط مختلف جهان از نپال تا افغانستان را تجربه کرد . در بیشتر عکس های او سوژه انسانی به عنوان عنصر کلیدی عکس نمایان شده و اگر نگاهی به گالری پرتره ی او بیاندازید متوجه می شوید که برخلاف بسیاری از عکاسان مستند که ترجیح می دهند عکس هایشان سیاه و سفید باشد او هوشمندانه و هنرمندانه رنگ ها را با هم ترکیب می کند و همین ویژگی ست که آثار او را برجسته می کند.

شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید بعد از هفده سال استیو مک کوری این دختر افغان را دوباره پیدا کرد و هویت او که در این مدت پنهان مانده بود آشکار شد. او که شربت گل نام دارد ازدواج کرده و مادر سه فرزند شده بود. در همین رابطه سال ۲۰۰۲ تیتر نشنال جئوگرافیک  به این خبر اختصاص یافت.(+)

همچنین استیو مک کوری از سال ۱۹۸۴ عضو فعال آژانس خبری مگنوم شد، آژانسی که اولین بار در سال ۱۹۷۴ توسط هنری کارتیه برسون و جمعی از همکارانش ایجاد شد.

علاوه بر این نکته قابل توجه دیگر اینست که برخی از عکس های او تنها در چند ثانیه خلق شدند. برای مثال او درمورد داستان عکس زیر در سایتش می نویسد که این عکس را در یک روز بارانی وقتی در تاکسی منتظر بوده با دو شات گرفته و این عکسِ تحسین برانگیز تنها در هفت الی هشت ثانیه خلق شده است.

با وجود اینکه در سال ۲۰۱۶ او را به استفاده از فتوشاپ در عکاسی محکوم کرده اند، (+) اما من فکر می کنم نگاه بی نظیر او آنقدر ارزشمند هست که اعتبار عکس هایش با چنین اتهاماتی هرچند درست هم باشد، ازبین نمی رود.