دسته: عکاسی خیابانی

عشق ورزیدن؛ موهبتِ عکاسی خیابانی

 

 

عکس‌های خیابانی و مستند معمولا تک رنگ هستند. سیاه و سفید. این تک رنگ بودن است که واقعیت را برجسته می‌کند و در عین حال جلوه‌ی احساسی آن را بیشتر می‌کند. رنگ از عکس که گرفته می‌شود، خود سوژه تمام و کمال خودش را به مخاطب عرضه می‌کند.

این روزها تجربه‌ی تازه‌ای در عکاسی خیابانی دریافتم و آن عشق ورزیدن است. ویژگیِ عکاسی خیابانی این است که به کمک آن می‌توان در متنِ زندگیِ روزمره آدمها وارد شد. دغدغه‌ها را دید و گاه لمس کرد. همان آدمهای معمولی که در کوچه و خیابان دنبال زنده‌گی و گاه زندگی می‌دوند.

دلیل آنکه من هم این شاخه از عکاسی را انتخاب کردم، همین است. می‌خواهم به آدمها نزدیک تر شوم. می‌خواهم از نگاهشان، عمق دنیایشان را کشف کنم. می‌خواهم آن‌ها را بشناسم. می‌خواهم بفهمم در پسِ چهره این آدمی که اکنون عصبانیست، لب‌هایش می‌لرزد و به من تشر می‌زند که دوربینم را بردارم و از او عکس نگیرم چه چیزی نهفته‌است؟ او می‌ترسد یا احساس می‌کند با این کارِ من مورد سواستفاده قرار می‌گیرد؟ و چرا چنین احساس و اندیشه‌ای دارد؟ یا مثلا در پس چهره‌ی کودکانه‌ی دختری در مترو که بستنی لیس می‌زند و دور لبش چرکی از بستنی و شکلات جمع شده و نگاهش را از من می‌دزدد! چرا؟ شاید به او گفته‌اند غریبه‌ها خوب نیستند و فقط باید دست مادرش را بگیرد که او از همه برایش امن‌تر است.

عکاسی خیابانی به آدم کمک می‌کند همه این‌ها را تجربه ‌کند و از خودش سوال بپرسد. شاید اگر من در دانشگاه استادِ ‌مردم شناسی بودم، عکاسی خیابانی را برای دانشجویانم ضروری می‌دانستم. به آن‌ها می‌گفتم بروید در خیابان و به همه چیز نگاه کنید و خوب نگاه کنید و جلسه‌ی ‌بعد برایم سوال‌هایی که از خودتان پرسیدید را بنویسید.

عکاس‌ِ خیابانی می‌شناسد: خیابان‌ها، اشیا، کوچه‌ها، آدمها، فرهنگ‌ها، عقیده‌ها و به گمان من این شناخت و معرفت مقدمه عشق ورزیدن است. عکاس در خیابان با دقت همه چیز را می‌بیند. او جزییات پیش پاافتاده را ثبت می‌کند و آرام آرام به مشاهده‌گری با حوصله تبدیل می‌شود که می‌تواند بعد از قرار گرفتن در تیررسِ خشمِ مردی که او را به خاطر عکس گرفتن مؤاخذه کرده بود، مهربانی ‌او را هم ببیند، وقتی با دقت و ظرافت بندِ کفش‌های پسرکِ سه، چهارساله‌اش را می‌بندد.

عکاسِ خیابانی خیلی باید صبور باشد، هدف فقط عکس‌ گرفتن و ثبت لحظه‌ها نیست. به ‌نظرم این‌ها بهانه‌ است. عکاسِ خیابانی عکس می‌گیرد تا بیشتر فکر کند، صبوری‌کند، مشاهده‌ کند، بشناسد و عشق بورزد.

مگنوم را بشناسید

شاید یکی از وابستگی های من به اینستاگرام را بتوان همین آژانس قدیمی مگنوم فوتوز (Magnum Photos) دانست. هر روز بی‌صبرانه منتظر عکس‌های بی‌نظیری هستم که در این صفحه منتشر می‌شود. این آژانس جز اولین‌ها و به عبارتی‌ قدیمی‌ترین‌ آژانس‌های عکاسی محسوب می‌شود که دو سال پس از جنگ جهانی دوم توسط هنری برسون، رابرت کاپا، جورج راجر و دیوید سیمور تاسیس شده است.

درباره هنری کارتیه برسون یا آقای چشم قرن مطالبی منتشر کردم که می‌توانید آن را اینجا پیدا کنید.

اوایل که وارد عکاسی شده بودم و هنری برسون را شناختم، یکی از آرزوهایم این بود که عضو آژانس مگنوم بشوم. بیشتر عکاسان خیابانی  پر آوازه عضو مگنوم هستند که از ایرانی تبارهای آن می‌توان به رضا دقتی اشاره کرد.

اگرچه که اینستاگرام دسترسی را آسان تر کرده اما ترجیح دادم امروز سری به سایت آن بزنم و چند عکس را برای شما انتخاب کنم:

 

Spain. Valencia. Buñol. 2017. La Tomatina festival.

 

اولین عکس را  Matt Stuart ثبت کرده و احتمالا از دیدن این همه سر و تن یک‌جا، تعجب کرده باشید اما خدمتتان عرض کنم که این تعجب در نهایت به طنز تلخی بدل خواهد شد، چون شما در حال مشاهده‌ی نمایی از بزرگترین جنگ غذا هستید که با عنوان فستیوال La Tomatina در اسپانیا برگزار شده و حدود صد تُن گوجه رسیده آنجا تلف شده است.

 

USA. Washington DC. 1967. An American young girl, Jan Rose KASMIR, confronts the American National Guard outside the Pentagon during the 1967 anti-Vietnam march. This march helped to turn public opinion against the US war in Vietnam.

 

عکس دوم که به عنوان نمادی از صلح شناخته می‌شود را Mark Riboud گرفته است و مربوط به جنگ ویتنام و آمریکاست.

 

MYANMAR. Sittwe. May, 2016. Medical clinic inside the Internally Displaced People (IDP) camps for Rohingya.

 

عکس سوم هم اگرچه که غمگین است اما واقعیست! زنی در یک کمپ کوچک در میانمار و مربوط به ماه مِی ۲۰۱۶ است. عکس را Chien-Chi ثبت کرده است.

اینستاگرام مگنوم فوتوز