دسته: تجربه های عکاسی من

سَنگان؛ سحرانگیز، سخت، صامت

 

 

کمی دورتر، دورتر از شهر، شلوغی و دنیای آدم‌ها، مکانیست که در ابتدا زیبایی‌ِ فریبنده‌اش مسحورت می‌کند. مکانی با رنگ‌های تند و آتشین و درختان ردیف شده در دامنِ کوه‌ها و طرح‌های پیچیده‌ی گل‌سنگ‌های تیره که نقش زده‌اند به روی سنگ‌ها تا تو پاییز را با تمام حواسِ پنج‌گانه‌ات درک کنی و این طبیعتِ سحرانگیز را در دلت تحسین کنی.

مکانی با سکوتی دلچسبْ که تنها در رویا دست‌یافتنیست و البته همراه با سمفونی تند و تیزِ باد به وقتِ عبور از پیچ و خم‌های مسیر.

مکانی که برای هرچه بیشتر کشف کردنِ زیبایی‌هایش باید بیشتر و بیشتر بروی، از لابلای سنگ‌ها عبور کنی، روی آن‌ها بلغزی، از میان معابر باریک بگذری و گاه انگشتانت به شاخه‌ی بوته‌های روییده در کنار گذرگاه‌ها گیر کند. انگار که طبیعت دلش نخواهد تو وارد قلمرواش بشوی. انگار که دوست نداشته باشد دستِ بشر گوشه‌هایی از تن و بدن بی‌جانش را لمس کند.

همین است که گاه با سماجت راه را برایت باریک و باریک‌تر می‌کند و در مسیرت چاله‌های عریض و عمیق ایجاد می‌کند. اما به هرحال همیشه این بشر بوده که زور و توان و دانش و کنجکاوی انسانی‌اش طبیعت را مورد حمله قرار داده و با چوب و سنگ و سیمان سخت‌ترین تمهیداتِ او را بی اثر کرده، جاده‌ها را دلش باز کرده و به درونش خزیده است.

برای چه؟

در خوش‌بینانه‌ترین حالت برای دمی‌ آسایش، برای لحظه‌ای از خود بی‌ خود شدن، برای دورشدن از همهمه و هیاهوی هم‌نوعانش و سکنا گزیدن در دلِ طبیعت؛ به سانِ جنینی درون شکمِ مادر.

برای آن که ثابت کند شهربندِ شهر نیست و به اراده‌ای می‌تواند خودش را از بندِ آن برهاند.

***

به هرحال از استعاره و تشبیه و تمثیل که دور شویم باز هم نمی‌توان نقشِ طبیعت را در زندگی انسان نادیده انگاشت. چه اینکه هرچه فکر می‌کنم مکانی آرامش بخش‌تر از طبیعت نمی‌یابم. جایی که بتوان پا به درونِ خود گذاشت و به آرامشِ درون رسید و برای زیستن جنگید.

عکس های زیر را از سَنگان با موبایل گرفته‌ام.

 

 

 

 

 

 

 

آن سوی لنز همدلی در جریان است

پیش‌نوشت: به دعوت دوست عزیزم، معصومه شیخ مرادی، برای عکاسی از مسابقات دو استقامت که به مناسبت هفته صلح برگزار میشد به باغ موزه دفاع مقدس رفتم. این مسابقه در دو بخش بانوان و آقایان برای تمام گروه‌های سنی برگزار شد و دونده‌ها مسافت ده کیلومتر را دویدند.

تجربه‌های نو همیشه برای من جذاب بوده و سعی کردم با آغوش باز بپذیرمشان. در هر تجربه‌ای چیزی برای یادگرفتن وجود دارد و اگرچه این بار کمی نگرانی‌ام بیش از اندازه شده بود اما با تشویق یکی از دوستانم عزمم برای تجربه کردن جزم شد و اتفاق و خاطره به یادماندنی رقم خورد.

مسابقه روز پنج شنبه ۲۳ شهریورماه برگزار شد و من روز قبل را به یادگیری نکات عکاسی ورزشی و دیدن عکس‌های متنوع دومیدانی گذراندم. مطالب را در دفتری یادداشت کردم و تقریبا فرم عکس‌هایی که می‌خواستم بگیرم را در ذهنم چیدم. درست است که بسیاری از اتفاقات در لحظه می‌افتد اما به تجربه دریافتم که اگر برای انجام کاری از قبل برنامه‌ریزی کنم، آرامش و خروجی بهتری خواهم داشت و سطح رضایتم از عکس‌ها بالاتر می‌رود.

البته سینا آقااحمدی هم جز عکاسان بود و توانستیم دیداری تازه کنیم و میان عکس‌ گرفتن‌هایمان با معصومه و سینا درباره مسائل مختلفی حرف بزنیم.

نکته‌ی جالب توجه برای من گروه‌های مختلف سنی بودند که در این مسابقه شرکت کرده بودند و نه تنها نوجوانان پر از شور و هیجان بودند، بلکه افراد مسن و سالخورده‌ای هم بودند که برخلاف تصورم بسیار پرانرژی بودند و شوخ‌طبع و صمیمانه جوان‌ترها را تشویق می‌کردند و نیروی فوق‌العاده‌ای بهشان می‌بخشیدند.

از معصومه عزیزم ممنونم که چنین تجربه‌ی لذت بخشی را برای من رقم زد و توانستم علاوه بر آموختن و یادگرفتن، حس بی‌نظیری را از بودن در این فضا تجربه کنم، با آدمهای تازه‌ای آشنا شوم و با او و سینا دیداری تازه کنم.

از میان لحظه‌هایی که ثبت کردم چند عکس انتخاب کردم که برایتان می‌گذارم:

کوچکترین دونده:) کلاس چهارم بود اما تونست از پس ده کیلومتر بربیاد.

 

حسِ پیروزی

 

آقای سمت راستی همیشه در حال روحیه دادن بود، پیر و جوون نداشت.

 

 لذت عکاسی ورزشی ثبت لحظه‌های بی‌نظیرشه!

 

شور و شوقِ قهرمانی

 

 آن سوی لنز همدلی در جریان است.

عکس آخر را خیلی دوست دارم. اگرچه عناصر عکس در تضاد با همدیگر هستند، نوجوان در مقابل بزرگسال، دونده در برابر فرد روی ویلچر و آمدن و رفتن، اما این تضادها به‌ شکل عجیبی در یکدیگر پیوند خورده‌اند و معنا و مفهوم عکس را کامل کرده‌اند. لیوان آبی که در دست فرد بزرگسال قرار دارد و آن را به سمت پسرک برده است، آن نقطه‌ی اتصال و وحدت تضادهاست که معنای همدلی را تمام و کمال به مخاطب می‌رساند. آن سوی لنز همدلی در جریان است. صمیمانه و بی‌تکلف.

 

تجربه حضور در نهمین نمایشگاه عکس برتر سال دوربین‌نت

دوربین‌نت اولین آژانس عکس خبری ایران است که فعالیت خود را از سال ۱۳۸۴ به صورت رسمی آغاز کرده است. این آژانس عکس از سال ۸۷ با هدف ایجاد بستری برای معرفی عکاسان جوان اقدام به برگزاری نمایشگاه‌ها و جشنواره‌های مختلف کرد. یکی از این نمایشگاه‌ها که توسط دوربین‌نت برگزار می‌شود، نمایشگاه عکس برتر سال است و هرساله تعداد بسیاری از عکاسان در آن شرکت می‌کنند. Continue reading “تجربه حضور در نهمین نمایشگاه عکس برتر سال دوربین‌نت”

شاتر رویاهایتان را باز بگذارید

نوردهی طولانی مدت یکی از تکنیک های عکاسی خلاق است که در بسیاری از سبک های عکاسی از جمله منظره، مستند، خبری، پرتره، فاین آرت و آسمان شب به کار گرفته می‌شود.
نرم کردن انعکاس سوژه افتاده در آب، جلوه بخشی ویژه به حرکت آب در آبشارها و فواره‌ها، محو کردن رفت و آمد آدم‌ها و ماشین‌ها، بازی با نور و تبدیل کردن آن ها به خطوط رنگی، ردِ ستارگان در آسمان شب و…. از مواردی هستند که شما می توانید با نوردهی طولانی مدت به دوربینتان آن ها را خلق کنید. برای انجام این کار کافیست به مدت چند ثانیه یا حتی چند ساعت شاتر دوربین را باز بگذارید. البته این زمان به محیط و سوژه ی شما نیز بستگی دارد.

در حین استفاده از این تکنیک توجه داشته باشید که برای ثبت یک عکسِ با کیفیت از تنظیمات دیگر نورسنجی مانند اندازه دریچه دیافراگم و مقدار ایزو غافل نمانید.

اگر عکاسی منظره انجام می‌دهید و می خواهید در طول روز از این تکنیک استفاده کنید پیشنهاد می‌کنم حتما یک فیلتر ND همراه خود داشته باشید. زمانی که تنظیمات دوربین تان برای نورسنجی کافی نیست و عکس شمابه اصطلاح over exposure شده است، این فیلتر به شما کمک می‌کند تا نورسنجی بهتری از محیط داشته باشید.

جذابیت بصری این تکنیک که در عکس ها انعکاس پیدا می کند از ناتوانی چشمان ما نشات می‌گیرد. ما با استفاده از چشمان خود نمی‌توانیم نوردهی طولانی مدت را تجربه کنیم و همه آن چیزی که ما مشاهده می‌کنیم تنها به این لحظه محدود می شود. به همین دلیل نوردهی طولانی مدت طرفداران بسیار زیادی در سراسر جهان دارد.

عکس های خوبی که من با این تکنیک ثبت کردم، سه عکس زیر هستند:

اولین عکس ۳۰ ثانیه نوردهی شده و ردِ‌ شهاب بَرساووشی در آن به خوبی دیده می‌شود. دومین عکس ۲۰ ثانیه نوردهی شده و سومین عکس تنها ۳ ثانیه نوردهی شده است.

عکس دوم ماجرای جالبی دارد، اولین بار که با این تکنیک آشنا شدم و خواستم با استفاده از ردِ چراغ ماشین ها چنین عکسی بگیرم، مکان مورد نظرم پل حکیم بود. چرا که می توانستم خطوط رنگی ماشین ها را به برج میلاد متصل کنم. خلاصه آن زمان کم تجربه بودم و چون زمان مناسب برای چنین عکسی شب بود و من هم تنها رفته بودم اتفاق ناخوشایندی افتاد. بعد از آن گرفتن چنین عکسی به عنوان یک آرزوی کوچک در ذهنم نقش بست و همیشه منتظر یک فرصت مناسب بودم.

هرچند عکاسان بیشماری با استفاده از این تکنیک عکس های زیباتری ثبت کرده اند اما گرفتن این عکس که دوسال طول کشید برای من دستاورد بزرگی محسوب می‌شود. و من از بابت آن بسیار خوشحالم. این آرزوی کوچک که در تمام مدت این دو سال در گوشه ای از ذهنم حک شده بود در نهایت به واقعیت پیوست و تبدیل به یک خاطره شیرین و لذت بخش شد که قطعا هیچ گاه از خاطرم نمی‌رود.

پ.ن: اگر علاقه مند هستید عکس های بیشتری از این تکنیک ببینید، کلید واژه‌ی Long Exposure Images را در وب جست و جو کنید.