قطره ای که حال من را بهتر کرد

دوش گرفتن یکی از کارهاییست که من آن را خیلی دوست دارم. وقتی دوش می گیرم دو حالت دارد: تمام افکار مزخزف قبلی آرام آرام از ذهنم بیرون می روند و ایده های جدید نرم نرمک خودشان را نشان می دهند. همین امر باعث شده وقت هایی که عصبانی ام و یا دلگیرم و یا بی حوصله ام دوش می گیرم. معمولا زیر دوش ایده های جدیدی به ذهنم می رسد. از ایده های به دردبخور تا ایده های به درد نخور. مهم نیست. مهم اینست که من از قدرت خیال پردازانه ی خودم خنده ام می گیرد و در عین حال آن را دوست دارم. با اینکه مادرم مرا از زمان کودکی از خیال پرداز بودن منع می کرد، اما من هیچی وقت دلم نیامد از این ویژگی خودم چشم بپوشم. حتی وقتی به ظاهر واقع بین بودم، همچنان خیال پردازی می کردم و به کسی نمی گفتم.

امروز زیر دوش داشتم به قطره ای نگاه می کردم که در آستانه چکیدن بود. قطره شکل محدبی دارد و به همین دلیل بافت توری مشبکِ زیرینش را خمیده نشان می داد. برایم خیلی جالب بود. شبیه فضا زمان خمیده است. همان که در نسبیت عام اینشتین درباره آن حرف می زند. چندبار سرم را عقب و جلو بردم تا تغییراتی که ظاهر می شود را ببینم. دوست داشتم از آن عکس بگیرم اما برای نشان دادنش نیاز به یک لنز ماکرو دارم. ترجیح دادم چند ثانیه از دیدن آن فقط لذت ببرم.

به این فکر می کردم که چند نفر در دنیا این زیبایی را می بینند؟ چند نفر آن را یک کار بیهوده نمی پندارند؟ چند نفر ترجیح می دهند به جای این دیدن و به قول خودشان وقت تلف کردن، کارهای مهم دیگری را انجام بدهند؟ چرا ما تا این حد به زندگی سخت می گیریم؟ چرا دیدن این لحظه زیبا را جز زندگی نمی دانیم؟ چر ا از آن چشم پوشی می کنیم و یا به تعبیر من فرار می کنیم؟ چرا کسی به این قطره که به طور طبیعی در همه دوش ها وجود دارد و تشکیل می شود توجه نمی کند؟ من این کارهای بیهوده را دوست دارم. همین قطره خودش نمی داند که چه احساس شعف وصف ناپذیری در من بوجود آورد و چه قدر حال من را بهتر کرد. این قطره نمی داند. کاش می دانست.

خواندن ادامه مطالب