معیار عکس خوب چیست؟

اخیرا نمایشگاهی با عنوان «مزامیر سکوت» در گالری هپتا برپاست. در این نمایشگاه ۳۸ عکس از ۱۳ عکاس به کوشش کیانا فرهودی برگزیده شده اند. ایده اصلی این عکس‌ها سکوت و حضور است.

به گفته کیانا فرهودی: «عکس‌های این نمایشگاه بیش از آنچه درباره‌ سکوت باشند درباره‌ حضور‌اند، درباره‌ ردی که از هر فرد باقی می‌ماند، درباره‌ اتفاقاتی که پیش از لحظه‌ گرفته شدن عکس در کادر عکاس رخ داده‌ و حالا تنها اثری از آن اتفاق باقی مانده است. لیوانی که رها شده، کمدهای قدیمی، زمین‌های بازی و کلاس‌های درس و به طور کلی اثری شبح‌وار از حضوری انسانی که می‌تواند اتاق را برای لحظه‌ای یا حتی برای همیشه ترک کرده باشد.»

هفته پیش بعد از کلاس فتوشاپ تصمیم گرفتم سری به این نمایشگاه بزنم و حداقل چند عکس خوب ببینم. صریح بگویم صرف نظر از اینکه چه قدر عکس ها خوب است یا نه، آن ها را دوست نداشتم. به نظرم به جز پنج یا شش عکس باقی عکس ها اصلا متناسب با موضوع نمایشگاه نبودند. گویا کالکشنی بودند که برچسب سکوت و حضور را به اجبار به آنها چسبانده اند.

عکس‌ها ساده بودند، پیچیده نبودند اما سادگی‌شان زیبا نبود. به عبارت دیگر برای مخاطب گیرا نبود و من را به ایستادن و دقیق نگاه کردن دعوت نمی‌کرد. بلکه برعکس هر چه بیشتر می خواستم بایستم احساس می‌کردم وقتم تلف می‌شود و سریع از آنها می گذشتم.

علاوه بر این قطع هایی که برای چاپ برخی عکس ها به کار گرفته شده بود، توی ذوق می زد. در یک قاب تقریبا ۳۰ در ۲۰ یک عکس حدودا ۵ در ۳ آن وسط خودنمایی می کرد که به نظر من چشم نواز نبود.

معیار خوب بودن یک عکس چیست؟

این سوال مدتیست ذهنم را درگیر کرده است. آیا اینکه یک عکس را پربیننده بدانیم، صرف نظر از اینکه عکاس تا چه اندازه به قواعد و اصول توجه کرده است، یعنی آن عکس خوب است؟ یا اینکه عکسی خوب است که قواعد و معیارهای هنرشناسانه در آن رعایت شده باشد؟ در طول تاریخ برای هر دو این‌ها مثال هست.

در بسیاری از کلاس‌ها بر روی قواعد ترکیب بندی تاکید فراوان می‌کنند. اینکه نگاه شما باید تربیت شود. باید قواعد آنچنان ملکه ذهنتان بشود که ناخودآگاه آنها را رعایت کنید. اما چه بسیار عکس‌هایی که از این قواعد پیروی نکرده‌اند و در طول تاریخ محبوب بوده‌اند. آیا پربیننده بودن دلیلی بر خوب بودن یک عکس است؟ نظر شما چیست؟ از نظر شما چه عکسی خوب است؟ چه چیزی در عکس وجود دارد که وقتی آن را می‌بینید به نظرتان عکس خوبی می‌آید و تحسینش می کنید؟ ممنون می‌شوم نظراتتان را در کامنت برایم بنویسید.

 

۲ دیدگاه

  1. من هیچ معیار مشخصی که چگونه عکسی خوب است ندارم. منظورم از معیار اینه که چه ویژگی هایی داشته باشد و چه قواعدی داشته باشد.
    برای من عکسی خوب است که بتوانم باهاش ارتباط برقرار کنم. بتوانم حداقل یک داستان برایش بسازم یا در زندگی ام یک داستان مشابه با آن وجود داشته باشد.
    البته برخی از عکس ها هستند که چیزی معمولی را از زاویه ای دیگر که تاکنون بهش نگاه نکرده ام بهم نشان میدهد. چنین عکسی نیز من را درگیر میکند و به نظر من عکس خوبی است.
    برای من اصلا مهم نیست که یک متخصص حوزه عکاسی در مورد عکس چه نظری میدهد. چون معمولا متخصصان اینقدر متخصص شده اند که بر اساس قواعد نظر میدهند. قواعدی که بعضا باعث می شوند سلایق متفاوت بینندگان نادیده گرفته شود.
    می خواهم یک مثال ملموس از جدایی ام از نظر متخصصان برات بزنم. فیلم “جدایی نادر از سیمین” جوایز بسیاری گرفت و متخصصان زیادی تحسینش کردند. اما وقتی من پای این فیلم نشستم که ببینمش نتوانستم تحملش کنم و فیلم را قطع کردم. به نظرم یکی از بدترین فیلم هایی بود که در عمرم دیده ام! فیلم فروشنده را نیز به دلیل همین حسی که جدایی نادر از سیمین بهم القا کرد ندیده ام و احتمالا در آینده نیز نخواهم دید.
    به نظر من خوب بودن یک عکس بر اساس قواعد, ویژه ی متخصصان است. آنهایی که باید از میان چندین عکس تعدادی را به عنوان برگزیده انتخاب کنند. در این صورت اگر براساس قواعد عمل نکنند چیزی جز اعمال سلیقه نمی ماند. در این صورت نیز داوری معنایی ندارد و با تغییر داورها عکس های منتخب نیز تغییر می کنند.
    البته به نظرم در داوری ها به خصوص در حوزه ی هنر نمی توان غیر از این عمل کرد. چرا که اگر از داوری حوزه ی هنری قواعد و تخصص گرفته شود همانگونه که گفتم چیزی جز اعمال سلیقه نمی ماند.
    من ترجیح می دهم سلیقه ی خودم را زیر سایه ی پرچم متخصصان قرار ندهم.

    پریسا نظر تو چیست. آیا می توان عکسی را بدون قواعد داوری کرد اما سلیقه را در داوری اش راه نداد به گونه ای که اگر داور تغییر کند عکس باز انتخاب شود؟
    البته بگذریم از عکس هایی که بر اساس نظرسنجی از بینندگان رتبه بندی می شوند. هرچند چنین رتبه بندی ای نیز برای من اعتبار صد در صدی ندارد.

    با وجود تمام اینها اگر عکسی بتواند همزمان نظر متخصصان را جلب کند در نظرسنجی ها نیز انتخاب شود و رتبه بگیرد و همچنین بتواند من را درگیر کند, قطعا آن عکس برای من عکسی فوق العاده و خارق العاده و متحیرکننده و شگفت انگیز خواهد بود.

    1. ممنونم محسن از اینکه نظرت را برایم نوشتی.
      راستش من فکرمی‌کنم این قواعد بر اساس سلیقه خیلی عظیمی از آدما در یک دوران طولانی شکل گرفته. یا اینکه مردم (منظورم اهل هنر) به نکات خاصی در طول زندگی توجه کردند. بگذار یک مثال بزنم. اخیرا کلاس فتوشاپ میروم. چند وقت پیش استادمان گفت عمق را چگونه می شود در یک عکس نشان داد؟ خب وقتی ما میتوانیم در یک عکس دو بعدی عمق را احساس کنیم که جسمی دورتر از جسم دیگر قرار بگیرد. یا یک مثال دیگر که کمتر شنیده شده و در حوزه فتوشاپ و گرافیک سه بعدی کاربرد دارد اینست که یک تضاد رنگی ایجاد کنیم، چون رنگ‌های گرم نزدیک تر از رنگ های سرد دیده می‌شوند. این ها براساس تجربه در طول تاریخ و توجه به جهان بدست آمده. پس این قواعد یک چیز خشک نیستند. شاید اکنون عادی شده اما شگفت انگیزه وقتی ببینی که در یک عکس دو بعدی یا یک کاغذ عکس می توانی سه بعد را احساس کنی.
      به نظر من (در حال حاضر) عکس از دو جنبه می‌تواند مهم و یا ماندگار شود. یا سوژه خیلی خوبی داشته باشد، سوژه ای که دغدغه جهانی باشد مثل عکس‌هایی که در جنگ گرفته می‌شوند یا فقر و یا… و یا ترکیب بندی و معیارهای زیبایی شناسانه در آن خیلی خوب رعایت شده باشد به طوری که جذابیت بصری بالایی داشته باشد. فکر می‌کنم پرسشی که مطرح کردی از جنبه اول مطرح شده باشه. یعنی جدای یک سلیقه عکس از لحاظ دغدغه اجتماعی خیلی خوب همه چیز را به تصویر کشیده. البته ممکنه عکس‌ زیبایی نباشه اما از نظر مفهومی عالی باشه.
      فکر می ‌کنم عموم مردم بیشتر از جهت نوع نگاه و مفهوم به یک عکس می‌نگرند تا معیارهای زیبایی شناسانه، اما واقعا کم نیستند عکس‌هایی که این معیارها را داشتند اگرچه یک دغدغه اجتماعی را مطرح نکرده باشند و بسیار خوب باشند.
      پ.ن: یک جایی در یک کتاب می‌خواندم اول باید تعریفمان از خوب را هم مشخص کنیم. در این رابطه در آینده می‌نویسم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *