بگذار برای بعد…

نوشتن و حرف زدن همیشه برای من سخت بوده. نوشتن و حرف زدن از خود سخت تر. این روزها مدام درگیر هستم که درباره خودم بنویسم یا نه. البته که وبلاگنویسی یعنی از خود نوشتن.

اما حجم زیادی از حرف های نگفته دارم که دلم می خواهد همه شان را بنویسم. از زمانی که یاور مشیرفر کتاب گزارش یک قتل را منتشر کرده، وسوسه شدم که چنین کاری بکنم. بنویسم و همه چیز را رها کنم. شاید نامش را بگذارم عبور از رنج‌ها.

وقتی نوشته ها و دردودل های بچه ها را می خوانم بیشتر دلم می خواهد بنویسم. از خودم. فکر میکنم نوشتن تنها راهیست که آدم را از رنج ها می رهاند.

با همه این دلیل ها و پیام ها اما هنگام نوشتن منصرف می شوم و می‌گویم بگذار برای بعد. اما از این جمله بگذار برای بعد…

۹ دیدگاه

  1. سلام.
    بعد از این همه خوندن از تو اولین بار خواستم که بنویسم برات این هم دلیل داره البته.
    اول بهتره بگم که وبلاگ داری که بنویسی از خودت و تجربیاتت. و هرچیزی که اینجا منتشر میشه هر نوع نوشته ای که باشه از درون تو برآمده و از پریسا میگه.
    اما دلیل کامنت گذاشتنم اینه:
    دوست نادیده و ناشنیده من،
    دیشب خواب می دیدم که من و تو و دوستی دیگر کنار هم از پیدا کردن میوه های کاج دخترانه و کودکانه شادی می کردیم.
    خواب عجیب و شادی بود.

    1. سلام زهرای عزیزم
      راستش خیلی مشتاق دیدارتم. خوابت چه احساس خوبی به من داد. کاش به واقعیت بپیوندد. (لبخند با چشمک)
      ممنونم از توجهت و همراهیت دوستم.

  2. سلام .
    این جمله ات رو خیلی خوب درک می کنم . ( حداقل برای خودم )

    ” وقتی نوشته ها و دردودل های بچه ها را می خوانم بیشتر دلم می خواهد بنویسم. از خودم. فکر میکنم نوشتن تنها راهیست که آدم را از رنج ها می رهاند. ”
    من که اینستاگرام ندارم ، اما عکس هات رو همیشه نگاه می کنم . اما دریغ از اینکه نمی تونم لایک کنم . اما از همینجا صد ها لایک برای عکس هات می فرستم .
    من که فقط با نوشتن خالی میشم . البته بیشتر با مداد نه با کیبورد .
    اگر هم تونستی یه مطلب در مورد خرید دوربین برای کسانی که می خوان تازه می خوان عکاسی رو شروع کنن، بنویس ( البته خواهشه نه دستور )
    فکر کنم برای خرید دوربین مزاحمت بشم .
    (راستی تونستی دوباره من رو توی لیست دوستان قرار بده )
    ارادتمند
    سعید فعله گری

    1. سلام سعید عزیز
      ممنون از توجهت به این نوشته. مرسی که عکس های منو نگاه می‌کنی و نظرتو می گی جدا خوشحال شدم.
      راستش من خیلی در زمینه دوربین صاحب نظر نیستم. چون با دوربین ها و لنزهای زیادی کار نکردم. اما یک ادمی رو میشناسم فکر میکنم بتونه بهت کمک خوبی بکنه. اسمش بهرام حبیبی هست و یک وبسایت هم داره. آدرس وبسایتش رو برات میزارم. دوتا پست اخیرش راجع به خرید دوربینه و بسیار هم خوب و جامع در این زمینه صحبت کرده. میتونی با اون ارتباط بگیری. البته فکر میکنم جواب سوالاتت رو پیدا می ‌کنی. چون خیلی جامع گفته.
      http://bbiibbzz.com
      خوب شد گفتی بهم. راستش دیده بودم کامنتاتو تو وبلاگ بچه ها. اما فرصت نشد سری به وبلاگ جدیدت بزنم، حتما اضافه می‌کنم خوب شد یادآوری کردی. ممنونم.

  3. سلام بر نقش اول 🙂

    تصمیم با خودته، ولی من همیشه از نوشته هایی که درباره خود افراد و تجربیات و احساساتشون باشه، بیشتر یاد گرفتم. به نظرم از خود نوشتن یا از خود تعریف کردن، یه جور شجاعت خاص می‌خواد.

    البته همه اینا نه اینکه نظرم این باشه که حتما بنویس. ولی خب. من دوست دارم. ؛)

    1. سلام بر محمدرضا 🙂
      موافقم تجربه‌های شخصی در خودشون نکات زیادی برای یادگرفتن دارند. نمیدونم اولین پست وبلاگم یادته یا نه. این روزها خیلی بهش فکر می‌کنم. نوشته بودم: نگاه به گذشته همانقدر که برای من خاطره برانگیز است برای شمای خواننده می‌تواند نوعی تجربه باشد از آدمی که خواسته زندگی را زندگی کند.
      راستش اوایل که تصمیم گرفته بودم وبلاگنویسی را دوباره شروع کنم، قصد داشتم بعدها مطالب وبلاگم را جمع کنم و یک کتاب درست کنم. یعنی همان ابتدا اصلا هدفم از وبلاگنویسی نوشتن تجربیاتم بود. چون در مورد خودم فکر می‌کنم بیشتر آدم تجربه‌گرایی هستم تا آدم عاقلی! البته عاقل به این معنی که قبل از هرکاری بیشتر فکر کند. من بیش از آنکه فکر کنم تجربه کردم و خودم را گاهی اوقات تنها در دریای تجربه رها کردم تا از تجربه کردن یاد بگیرم. شاید چون به دلایلی “فکر کردن” برایم خیلی آزاردهنده و بی نتیجه بود. خلاصه اینکه فکر می‌کنم خیلی ضربه خوردم از این جهت. مخصوصا در دوسال اخیر.
      وبلاگنویسی در ابتدا راهی بود برای رها شدن از این‌ها. برای تعمق و کشف بیشتر درونیات خودم. و شناختن خودم. برای یاد گرفتن حرف زدن و نوشتن و همه چیز را درون خود جمع نکردن. برای اینکه به دیگران بگویم. شاید روزی روزگاری دختر دیوانه‌ای مانند من این‌ها را بخواند و مانند من تصمیم‌های اشتباه زیاد نگیرد.
      اما نمیدانم چه شد که همه این‌ها یادم رفت.
      سفره‌ دلی بازکرده‌ام برایت که نگو و نپرس 🙂

  4. آفرین پریسا. حتما بنویس. با تمام وجودت قلم بزن و بیاورش روی کاغذ.

    این بهترین کاری است که میتوانی برای تعالی شخصی خودت انجام دهی و البته مهم است که قلم زدن در این موضوع، حالت را خوب کند.

    با مهر
    یاور

    1. یاور به نکته‌ی خیلی مهمی اشاره کردی، مهم است که توشتن در این موضوع حالِ آدم را خوب کند.
      فکر می‌کنم این نکته به چگونه نوشتن بیشتر ربط داشته باشد. یعنی موضوع را که می‌دانیم مهم نحوه قلم زدن آن است، طوری که بعد از نوشتن خودمان هم آن را دوست داسته باشیم و احساس رهایی کنیم. فکر کنم باید پارامترهایی را در نظر بگیرم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *